X
تبلیغات
.:ذاکر دلسوخته اهلبیت:.
تاريخ : 90/04/21 | | نویسنده : محمد
يا أبو فاضل يا أبو فاضل


سـاقـي مـيـخانـه ولائـي پـيـر خرابـات كـبريـائي

همچون علي شهسوارعشقي شـأن تــو مـؤمـن لافـتـى يـي

لالـه زيـبـاي بـاغ مـولا جلوء رخسار حق تعالي

پـسر ام البـنيـن و مـولا دلبر و رعنا و با صفائي

حور و ملك عقد سينه چاکت عاشـق و ديـوانـه و هـلاكت

عرش خدا ذره أي زخاكت تو ابوفاضل عشق خدائي

قـد رشـيـدت دوتا نداره تو به كرم شبه مصطفى يي

دل تو هر لحظه با حسين است تكيه كلام تو يا حسين است

ليلي ليلا تو را حسين است ولي تو خود ليلي خدايي

خلقت هستي به ناز و شستت عـلم زيـنـب مـيان دستـت

دل رقيه عاشق و مستت كه تو دل انگيز ودلربايي


شادی روح مرحوم سید جواد ذاکر صلوات .




تاريخ : 90/04/21 | | نویسنده : محمد

چی میشه یبن فاطمه

چی میشه یبن فاطمه یک گوسه چشم نگام کنی

با اون نـگـاه فـاطـمـي دلـمــو کـربــــلــــاء كــــنـي

مـيگن كه خاك تربـتت مـرده را زنـده مــي كــنـي

خنده كنون ميره بهشت هر كـي بـرات گـریـه کـنه

پـرچـم سـرخ گـنـبـدت دل مـنـو خـون مـي كـنـه

هــرولـه سـيـنـه زنـات آدم مـجـنـون مــي كـنـه

اگـه مـیـام در خـونـت به يـك اومـيدي ميشـينم

آرزو دارم كـه تو را يـك شـب تـو روضـه ببينم

قديما هر وقت اسم تو ميشنيدم مست ميشدم

با گفتن ذكر حسين مست و حسيني ميشدم

چند وقته توی روضهات نـمـی تـونـم گـریـه کـنـم

اشک از من نـگـیر آقـا بــذار بــرات گـریــه کـنـم

حسین رومو زمین نزار بـزار پـاتـو روی دیده ی ما

اگه واست زحمتی نیست امـشـب بـیـا روضـه مــا

آقام آقام آقام حسین


شادی روح مرحوم سید جواد ذاکر صلوات .


تاريخ : 90/04/21 | | نویسنده : محمد

درد غربت

 

مرده بودم که رسید عشق و مرا ناجی شد.

رشته عمر مرا مهر تو حلاجی کرد(رشته عمر مرا مهر تو حسین حلاجی کرد)

من فقیرم به ره کعبه نرفتم اما حجرالاسود خال تو مرا حاجی کرد.

 عشق فرمود: چشم از هوس و کام ببند عهد با کعبه رخسار دل ارام ببند

. حاجیان موی سر خویش تراشنند ولی تو سر سودا زده داده ای احرام.

 میهمان پر در ان کعبه که با زر بزنند کعبه کو تا که بیاید به در ان در بزند

.میشناسم بخدا می شناسم کعبه حسنی را من که بیاید به فقیران زمین سر بزند.

روی زیبا ناز دارد ناز ان باید خرید دست دلبر هجر دارد هجر ان باید کشید.

درد غربت را کشیدن شیوه دلدادگی است.

بی کسی هم درد دارد درد ان باید کشید.

کس ندیده زنی را که با اسارت خویش ز دست و پای خلایق طناب بگشاید.

 اگر به دوزخیان یک نظر کند زینب در نجات به اهل عذاب بگشاید.

 گره گشایی جهان است عمه ای سادات.


شادی روح مرحوم سید جواد ذاکر صلوات .


تاريخ : 90/04/21 | | نویسنده : محمد

کربلا دار النعیم زینب است



کربلا دار النعیم زینب است.

کعبه خود تحت حریم زینب است.


عمر زینب وقف مولا بود و بس

او به زهرا المثنی بود و بس

چهره حیدر چو حق آئینه زد

سنگ زینب را حسین بر سینه زد

عشق و با زینب تبانی کرده است

رنگ گل را ارغوانی کرده است

هست و کیش رهبریت کیش او

صبر زانو میزند در پیش او

شاخص شخصیت زینب حیاست

گر بگویم دومین زهرا سزاست

کیست زینب قدرت کل امم

عرش را با فرش می دوزد به هم

هم تراز زینب کبری کجاست

هر زنی را زینبی خواندن خطاست

زینب کبری ذلیل و خوار نیست

از زنان کوچه و بازار نیست

در رگ سرخ شهیدان شط اوست

حضرت عباس هم در خط اوست

مدعی رسوا شدی گر تافتی

عرشیان چون بر حسین دل باختند

در سما هم زینبیه ساختند


** شادي روح مرحوم سيد جواد ذاكر صلوات** **


تاريخ : 90/04/21 | | نویسنده : محمد

دل من گمشده در گیسوی عباس علی
به خدا کشته مرا مه روی عباس
عقل و دین و دل و هوش از من بیچاره ربود
غمزه چشم خوش جادوی عباس علی
روز و شب برده قرار از دل دیوانه من
روی عباس علیو موی عباس علی
ندهم بر چمن و سایه طوبای بهشت
سایه سرو قد دلجوی عباس علی
به گل جنت فردوش به تماشا ندهم
سنبل پر شکن گیسوی عباس علی
قدرت حیدر صفدر همه جاری شده در
دست عباس علی بازوی عباس علی
شوق دنیا غم عقبی برد از دل من
چشم عباس علی ابروی عباس علی


** شادي روح مرحوم سيد جواد ذاكر صلوات** **




درد دلی با حضرت صاحب الزمان "علیه السلام"

 از زبان عاشق دلسوخته اهل بیت مرحوم سید جواد ذاکر :

 

صفحه ای از عشق را در دل تجسم میکنم .... در خیالم بر رخی زیبا تبسم میکنم

 مردمان دیوانه می دانند من را ....چون که من گاه گاهی تا سحر با شب تکلم میکنم

 

 یابن الحسن .... یابن الحسن ... یابن الحسن

 

در کنار چشمه جوشان اشک بی کسی ... زیر لب شعر حظورش را ترنم میکنم

بر سر مرغ دلم دست نوازش میکشم .... چون دلم تنهاست .بر او ترحم میکنم

در غروب غربت دل مینشینم روزها ... یاد از آن یار پر ناز و تنعم میکنم

چرخ گردون خاک هجران بر سر دل ریخته .... روز و شب با خاک تنهایی تیمم میکنم

 

 آی آقا... آی آقا ...آی اقا .... چشم مولا بین من کور است کور

 

 چون که تنها میشوم با دل میان قصه ها .... شکوه از این زندگیه پر تعلم میکنم

 چرخ گردون خاک هجران بر سر دل ریخته ...غریب آقا ... آی آقا ...

صدای پای یار مهربان از ره میاید .... سر اومد قصه هجران یار آن مه میاید

 

 عزیزم کی میایی ... امان از این جدایی

 سر کوی تو ... غم روی تو ... زد آتش به جان ... گل نرگس کجایی ...

خدا داند که من جز آن صنم یاری ندارم .... به غیر از انتظار وصل او کاری ندارم

 خدایا پرده بگشا ناز راز اندازه دارد بیا ای دلنوازم ناز رازاندازه دارد

خوش آن روزی که آن رخسار زیبا را ببینم .... زفردوس نگاه دلفریبش گل بچینم

 میگن یک خال زیبا بر رخ آن نازنینه .... کی آید چشم من آن خال زیبا را ببینه

 آقا ... شنیدم .. شنیدم ...ای کاش نبینم اینو :

شنیدم آن کمان ابرو چو من در انتظاره .... به درگاه خدا مینالد و راهی نداره

من با اعمالم جلوی شما رو گرفتم ....

سر اومد عمر من آن دلبر رعنا نیومد .... دل مجنون ز غم ویران شد و لیلا نیومد

 دل من هر نفس در عشق او جان میسپارد .... مپنندارد کسی لیلای من مجنون ندارد

 

 عزیزم کی میایی ... امان از این جدایی

گر همه صورت گران ... صورت زیبا کشند

صورت ارباب من ... از همه زیبا تر است

 آقا ... شنیدم یار نداری .... محرم اسرار نداری یوسف زهرا بیا .... بیا خودم یارت میشم ....



تاريخ : 90/04/21 | | نویسنده : محمد
دومين فرزند برومند حضرت علي و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، كه درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحي و ولايت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پيامبر گرامي اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علي (ع ) و فاطمه را فرمود تا كودكش را بياورد. اسما او را در پارچه اي سپيد (2) (س ) آمد و اسما پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد، آن گرامي به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهاي اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحي الهي ، جبرئيل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اي رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) چون علي براي تو بسان هارون (5) كه به عربي (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)براي  موسي بن عمران است ، جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستي .

و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، براي دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد، گوسفندي را براي  كشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موي سر او (6) فرزندش به عنوان عقيقه (7) نقره صدقه داد.
 
امام حسين (ع ) و پيامبر (ص )

از ولادت حسين بن علي (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفي كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواري  و مقام شامخ پيشواي سوم آگاه شدند. سلمان فارسي مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوي  خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاي خدايي كه نه نفرند و خاتم ايشان ، (8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.

انس بن مالك روايت مي كند: وقتي از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:

بارها رسول گرامي حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و (9) حسن و حسين را، (10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال اعتراف مي كند كه : "رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاي  خويش نشانده بود و به سوي ما مي آمد، وقتي به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر كه با آنان دشمني ورزد با من دشمني نموده است .

عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوي و ملكوتي بين پيامبر و حسين را مي توان در اين جمله رسول گرامي  اسلام (ص ) خواند كه فرمود: "حسين از من و من از (12) حسينم
امام حسين (ع ) با پدر(امیرالمومنین)

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپري شد، و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقاي پروردگار شتافت ، مدت سي سال با پدر زيست . پدري كه جز به انصاف حكم نكرد، و جز به طهارت و بندگي  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدري كه در زمان حكومتش لحظه اي او را آرام نگذاشتند،همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد، و در چند سالي كه حضرت علي (ع ) متصدي خلافت ظاهري شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يك سرباز فداكار همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد، و در جنگهاي  "جمل "، "صفين " و "نهروان " شركت و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت كرد و (13) داشت . حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد.

در زمان حكومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آي ....
امام حسين (ع ) با برادر(امام حسن(ع)

پس از شهادت حضرت علي (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )مامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحي محمدي و ولايت علوي بود، همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتي بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع ) شريك رنجهاي برادر بود و چون مي دانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويي  نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوي  معاويه بشكند و سزاي ناهنجاريش را به كنارش بگذارد، ولي امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشي فراخواند، امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه (15) برآمد، و با بياني رسا و كوبنده خاموشش ساخت .
امام حسين (ع ) در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علي (ع ) امامت و رهبري شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبري جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام ، بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامي  و قوانين خداوند است ، و از اين حكومت پوشالي مخرب به سختي رنج مي برد، ولي نمي توانست دستي فراز آورد و قدرتي فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامي پايين بكشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعي مشابه او داشت .

امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگي قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حركت مفيدي به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت كه اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد، و از اين كشته شدن هيچ نتيجه اي گرفته نمي شد.

بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهاي بزرگ نيفراخت ، جز آن كه گاهي محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را به آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثري خواهد نمود. و در تمام طول مدتي  كه معاويه از مردم براي ولايت عهدي يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او مخالفت كرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدي او را نپذيرفت و حتي گاهي  (16) سخناني  تند به معاويه گفت و يا نامه اي كوبنده براي او نوشت .

معاويه هم در بيعت گرفتن براي يزيد، به او اصراري نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...
قيام حسيني

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامي تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،و براي اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند، مصمم شد براي نامداران و شخصيتهاي اسلامي پيامي بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه اي به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براي من از حسين (ع ) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاكم اين خبر را به امام حسين (ع ) رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:

"انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل (17) يزيد آن گاه كه افرادي چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتي  ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامي بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروي اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند.)

امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفي از مدينه به سوي مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان از امام حسين (ع ) كه در مكه بسر مي برد دعوت كردند تا به سوي آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموي خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفي را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اي روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند، و مسلم هم نامه اي  به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فوري امام (ع ) را لازم گزارش داد.

هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبي مي شناخت ، و بي وفايي  و بي ديني شان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد، و ليكن براي اتمام حجت و اجراي اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوي كوفه حركت كند.

با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعني روزي  كه همه مردم مكه عازم رفتن به "مني " بودند و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه (18) برساند، آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزي با اهل بيت و ياران خود، از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ، بلكه عليه او قيام كرده است .

يزيد كه حركت مسلم را به سوي كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بني اميه بود) به كوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويي و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت ، و مسلم به تنهايي با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگي دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.

(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت ، و كار به جايي رسيد كه عده اي از همان كساني كه براي امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.

امام حسين (ع ) از همان شبي كه از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتي كه در مكه اقامت گزيد، و در طول راه مكه به كربلا، تا هنگام شهادت ، گاهي به اشاره ، گاهي به اعلان مي داشت كه : "مقصود من از حركت ، رسوا ساختن حكومت ضد اسلامي يزيد و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهي از منكر و ايستادگي در برابر ظلم و ستمگري است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدي هدفي ندارم .

و اين مأموريتي بود كه خداوند به او واگذار نموده بود، حتي اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيري خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامي (ص ) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن علي (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتي در هنگام ولادت امام حسين (ع )، و خود امام حسين (ع ) به (19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود.

علم امامت مي دانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولي او كسي نبود كه در برابر دستور آسماني  و فرمان خدا براي جان خود ارزشي قائل باشد، يا از اسارت خانواده اش واهمه اي  به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را كرامت و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدي خدا بر او باد) .

خبر "شهادت حسين (ع ) در كربلا" به قدري در اجتماع اسلامي مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علي (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. بويژه كه خود در طول راه مي فرمود: "من كان باذلا فينا مهجته (20) و موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا.

هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد. و لذا در بعضي از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند.

غافل از اين كه فرزند علي  بن ابي طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد كشيد.

باري امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و كوچكترين خللي در تصميمش راه نيافت .

سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اي درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و كشته شدند، و خونهايشان شنهاي گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهاي  گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بني اميه و بني اميه از اسلام جداست .
راستي هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهاي او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا اسلامي كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستي نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم كه در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيباي  فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بني اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اي كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسيني را تكميل كرد، طوفاني  در جانها برانگيختند، چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستي و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهاي طلايي و شيطانيش چون نقش بر آب گشت . نگرشي  ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت .

از همان اوان شهادتش تا كنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياه پوشي  و عزاداري محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتي خاص داشتند.

غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداري و محزون بودن براي آن بزرگوار، گفتارهاي متعددي ايراد فرموده اند. ابوعماره گويد: "روزي به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاري در سوگواري حسين براي ما بخوان . وقتي شروع به خواندن نمودم صداي گريه حضرت برخاست ، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان كه صداي گريه از خانه برخاست .

بعد از آن كه اشعار را تمام كردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام (21) حسين (ع ) مطالبي بيان فرمود و نيز از آن جناب است كه فرمود: "گريستن و بي تابي كردن در هيچ مصيبتي شايسته (22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، كه ثواب و جزايي گرانمايه دارد.

باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكي از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايماني كه (23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد.

امام صادق (ع ) مي فرمايد: "ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . (24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اي ارزش و فضيلتش بيشتر است .
زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويي  روح را به سوي ملكوت خوبيها و پاكدامنيها و فداكاريها پرواز مي دهد. هر چند عزاداري و گريه بر مصايب حسين بن علي (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معياري والا دارد، لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد، بلكه همه اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداكاري و حمايت از قوانين آسماني را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسيني آموختن انسانيت و خالي بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسيني به فراموشي مي گرايد.


تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۵5  در شهرستان خوی از شهرستانهای  اذربایجان غربی و در خانواده ای متدین و از سلاله حضرت زهرا (س)  پسری به دنیا امد که نامش را   ( میر محمد) نهادند.

(نام اصلی و شناسنامه ای سید ،میر محمد بوده و در کودکی بیماری می گیره و احتمال مرگش وجود داشته پدرش سید حبیب ذاکری نذر امام جواد میکنه اگه بچه ام خوب شد اسمش را می زارم محمد جواد در ضمن فامیل اصلی سید هم طباطبائی است . ولی قدیم که پدرش خواسته شناسنامه بگیرد چون میر حبیب مداح و ذاکر امام حسین بود.نام خانوادگی را ذاکری انتخاب می کنه. سید از پدر و مادر ی که از سادات بودن متولد شده.از نسل طباطبائی در واقع سیدی دو شرفه محسوب میشه
میر محمد در ترکی یعنی سید محمد.

*پدر سید محمد جواد  میر حبیب ذاکری  نام داشت که وی از مداحان بااخلاص شهرستان خوی بود.

* مادر وی که زنی مومنه و از سادات بود در همان دوران کودکی  سید محمد جواد  دارفانی را وداع گفت و سید محمد جواد از دوران کودکی از مهر مادری بی نصیب بود .

* وی تا پایان دوران تحصیلی متوسطه در خوی بود و مداحی که در خاندان وی ریشه داشت را هم ادامه داد.

*بعد از پایان تحصیلات برای کسب علوم حوزوی راهی قم شد و در مدرسه علمیه رضویه مشغول به تحصیل شد و مداحی را نیز ادامه داد.

*سید محمد جواد  پرچم دار سبکهای جدیدی از مداحی بود که بسیاری از مردم الالخصوص جوانان را به سوی هیئت ها میکشاند حتی جوانانی که تا قبل از آن انسی با هیئت ها نداشتند. همین کار او خیلی از کسانی که شناختی از اسلام واهل بیت نداشتن به هیت ها کشاند و خیلی مداحان جوانان تر و شهرستانی از وی الگو گرفتند. وی از این جهت انقلابی به راه انداخت که به جنگ تهاجم فرهنگی دشمنان و مخالفین اسلام و تشیع رفته بود

* خیلی سریع نام سید ذاکر بر سر زبان ها افتاد و در دل خیلی از دوستدارانش جای گرفت.همین امر باعث شد بسیاری از افراد و جریانات که موقعیت خود را در خطر میدیدند و به وی حسادت میکردند

 برای وی مشکل ایجاد کنند تا جایی که سید مجبور به ترک مدرسه رضویه شد و تنها به مداحی ادامه داد.

ارئه همین سبک ها به مزاج خیلی ها نمی ساخت مثلا برخی مداحان قدیمی تر و...

* برای مداحی سید در تهران مشکل ایجاد کردند و در قم هم برای وی محدودیت ایجاد کردند . سید  به دارالمومنین کاشان رفت از انجا به اصفهان و بعد از مدتی مجددا" به کاشان بازگشت و گهگداری در قم هم مداحی میکرد . ضمن اینکه سید بعد از ازدواج در قم و در شهرک قدس در منزلی اجاره ای سکونت داشت.

*سید جواد خلوص نیت عجیبی داشت . بسیار فروتن و متواضع .به تهمت ها و افترای که به وی داده  میشد جوابی نمی داد و از غیبت و تهمت زدن به دیگران دوری میجست. یه اشاره به اطرفیانش کافی بود تا جواب مخالفین را همه جوره بدهند اما خود سید با درگیری و دهن به دهن شدن با جاهلین مخالف بود

* نزدیک به یک سال پیش میر حبیب ذاکر پدر سید محمدجواد به دیار باقی شتافت و برای اخرین با سید برای شرکت در مراسمات ترحیم پدر به خوی رفت .و این اخرین حضور وی در زادگاهش بود . زیرا  خیلی سریع علایم بیماری سرطان در وی  هویدا شد .

*بعد از  سپری کردن دوران شیمی درمانی  برای اولین بار سید در روز عید غدیر در هیئت جنت الحسین (ع) حضور پیدا کرد و اخرین حضور وی  روز ۲۸ و ۲۹ صفر  در سال ۸۵  در مشهد مقدس و در حضور هیئت زنجانیها بود .

* بیماری سید به اوج رسید و وی در اوایل خرداد ماه در اثر از کار افتادن سلولهای مغز در  کما فرو رفت و بعد از حدود ۴۰ روز در  ساعت ۲ بامداد شانزدهم تیر ما ه  ۱۳۸۵  در بیمارستان میلاد تهران به دیدار معبودش شتافت.

*پیکر  زند یاد ذاکر در مقابل حرم حضرت معصومه (س) و در قبرستان (نو ) و در کنار قبر رسول ترک  ارام گرفت.

 * عدم انتشار خبر درگذشت سید ذاکر از سوی رسانه ها بنا به دلایلی واهی باعث شد تا عده کثیری از علاقمندان به سید الشهدا و شیفتگان صدای گرم این بلبل آستان الله  از علت درگذشت وی حتی وزمان و مکان برگزاری مراسمات به موقع اطلاع پیدا نکنند .با این حال مراسم تشیع با شکوهی در قم برگزار شد به طوری که خیلی از کسبه و مردم گمان بردند عالم یا مرجعی از دنیا رفته است. هر چند غلو نیست اگر بگوییم تائثیر  وی روی مردم زمانه اش از بسیاری مراجع و صاحبان کتاب و شخصیت های مطرح مذهبی بیشتر بود. و این تشیع باشکوه دور از انتظار نبود.در حالی که خیلی از علاقمندانش هنوز هم نمی دانند.سید را از دست داده اند.

وی یکی از با اخلاص ترین مداحان زمانه ما بود با اینکه خیلی از مداحان امروزی زندگی مفره و تجملی دارند و تا میلون ها تومن پول نگیرند نمی خوانند. وی یکی از فقیر ترین و بی ریا ترین زندگی ها را داشت. و هیچ گاه روضه نفروخت واز این راه امرار معاش نکرد. وی به وعده های ملیونی هیات مذهبی جواب منفی داد.تا مزد خود را از اربابش امام حسین بگیرد.

*سید جواد ذاکر حق بزرگی بر جوانان علاقه مند به اهل بیت دارد. واینک با هر بار شنیدن صدای باصلابت این فرزند زهرا (س) فاتحه ای نثار روحش کنیم .


تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد

بارها این حرفها را در همه جا گفت اما کسی نشنید...

ما میگیم سگ سیدالشهدا ، علما قبل ما گفتن ، آقایون من میگم سگ سیدالشهدام منظور این

نیست که یه چهار پا شدم میگن امیرالمومنین اسدالله یعنی شــــیر خدا این یعنی چی یعنی در

خصلت شجاعته...

این بجث هایی که حسین اللهی و زینب اللهی و لااله الا فاطمه اینا یه بحث احساساتیه والا عقیده

 هیچ کدوم از ماها اینجور نیست یعنی هر کس عقیدش این باشه که خدایی وجود نداره واقـعا هم

کفره حالا یه بحث احساساتیه که کل شعرا هم آوردن....حالا بعضی ها میگن اینا کافر شدن نه به

 خدای لاشریک له نه اینجا کسی کافره و نه می خواد بدعت بزاره چون دل نازنـــین ارباب از ما

شکسته میشه ....همه اینا رو هم یعنی راحت میشینیم دور هم گریه میکنیم راحت یا حســــــــین

میگیم آسون جلسه میگیریم مدیون شهدا و اماممون هستیم...اینا رو ما مدیون رهبرمون هستیم

 که بانی حسینیه و افتخارمون اینه که رهبرمون حسینیه حال بعضی ها جو ایجاد کردن ان شاالله

 ارباب خودشون هدایتشون کنه ...
 

بابا ما همه جا گفتیم والله ما نه کافریم نه این چیزا رو قبول داریم خداوند عالم همه رو خلق کرده

عوالم رو خلق کرده یه طرف یه بند انشگت امیرالمومنین رو خلق کردن یه طرف..

 
اینکه ما میگیم توکلت علی الحیدر این دعا تو صحیفه سجادیه است امام سجاد می فرماید: علی

هیچ فرقی با خدا نداره اوصاف و داره یه فرق خدا خالقه علی مخلوق...


آقا حنجره ام صدام همه چیزم ام توئه دیگه غرور برا چی ؟ آبرو هم که تو دادی به من...



تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد

دختری که با سیره سید به صراط مستقیم هدایت شده ماجرای خود را این گونه نقل می کند: من دختری بودم به قول معروف امروزی و تاثیرگرفته ازجامعه غربی تفریحم با گناه بود از هر فرصتی استفاده میکردم تا به قول خودم شاد باشم دیگه کار از این حرفها گذشته بود و من وارد منجلابی شده بودم که لحظه به لحظه بیشتر فرو میرفتم تا اینکه اهل بیت (ع)چشمه ای از الطافشان را به من نشان دادن و یکی از مخلص ترین عاشقانش را پیش روی من قرار داد در یک مهمانی شخصی مداحی (اگه دیوه ندیدی) را برایم گذاشت و گوش دادم خیلی برام جالب بود اسم مداح را پرسیدم گفتن سیدذاکر بعد از ان قضیه را فراموش کردم تا اینکه خبردرگذشتش به گوشم رسید باورم نمیشد چند وقت بعد خواهرم نرم افزاری از مراسم تشییع و ختم سید اورد و من هم نگاه کردم در آن سی دی وقتی اقای دارستانی از سید و سجده های طولانیش و روضه هاش در خلوت و... صحبت کرد تازه اول گریه من بود همان موقع وضو گرفتم و نماز خواندم از فرداش بود که نمیدانم چرا بجای اینکه ساعتها جلوی آیینه بایستم پوشیده رفتم مدرسع هر که مرا در مدرسه می دید تعجب میکرد ...محرم سال 1385راهی قم شدم و ار آنجا بود که به کب زندگیم را تغییر دادم و حتی چادری شدم و آنجا بود که تازه فهمیدم چقدر این سالها دل امام زمان را شکسته ام...

 

پسریکه بوسیله سیدازخواب جهالت بلند شده داستان هدایت خود را این گونه نقل میکند من از جایی رسیدم که در عالم جهالتم فکر میکردم تموم دنیا فقط یک نفرع اما بعد که ازش جدا شدم دیدم حتی ذره ای از این دنیا هم به حساب نمی آید کارم شده بود گوش دادن  اهنگ های مبتذل و یه جوری منبع پخش بودم یک روز دلم خیلی گرفته بود نگاهم به آسمان افتاد و گفتم خدایا اگه منو دوست داری بهم ثابت کن یک هفته بعد یکی از همکلاسی هایم که با شناخت سیدذاکر زندگیش از این رو به آن رو شده بود و بسیار معتقد گردیده بود جریان هدایتش را برایم توضیح دادو گفت سید باعثش بوده و تعدادی از سی دی های او را به من داد که ببینم با دیدن آنها تازه فهمیدم امام حسین کیست؟ تازه بوی مهدی زهرا را حس کردم تازه فهمیدم دعا و ذکر چیست؟اصلا شعر و سبک و شورش آدم را حسینی میکرد این سی دی ها اعتقادات مرا عوض کردو برای اولین بار به هیئت پا گذاشتم و به جای هر چیز دنیو و پوشالی محبت اهل بیت (ع)را در دلم پرورش دادم اینگونه خدا دوست داشتن را به من ثابت کرد!!

 
 

یکی از هم هیئتی های سید در کاشان نقل میکن شخصی عرق خور بود که با شنیدن نوحه های سید توبه کرده بود و به هیئت روی آورده بود و آرزو داشت وی را از نزدیک ملاقات کند روزی سید برای کاری پیش من امد که حرفه این شخص بود من هم که از تغییر مسیر زندگی او بسیار خوشحال بودم چنین فرصتی را غنیمت شمردم و این دو را با هم روبه رو کردم آن شخص ازدیدن سید خیلی به وجد آمد و سید نیز وقتی ماجرای توبه او را شنید بسیار تحت تاثیر قرار گرفت...

 

من یه دختر بد حجاب بودم دوست پسر داشتم و تو مرداب گناه غرق بودم عشوه گری گناه جلب توجه نامحرم همه اینا کارم بود تا محرم 85 که صدای سید و توی ماشین دوست داداشم شنیدم (اگه دیونه ندیده ای به ما میگن دیونه) مست شدم برا اولین بارتو عمرم برا اهل بیت گریه کردم دلم یه حالی شد اومد خونه داداشم یادم رفت که سی دی رو بگیرم و سید و به کل فراموش کردم تا مهر 85 که آبجیم رفت بازار و با یه سی دی برگشت وقتی گذاشتمش تو کامپیوتر الله اکبر این همون بود که اربعین دیده بودم سیدجواد ذاکر خیلی با سی دی گریه کردم تا آبجیم گفت مرده !سوختم سوختم شبش تا سحر گریه کردم توبه کردم دلم صاف شد پاک شد با صدای سید!!! فرداش با چادر رفتم مدرسه حالا وقتی میرم تو خیابون فقط چشمام دیده میشه اونم از سر مجبوری وگرنه اونم میپوشوندم خادم فاطمه زهرا شدم و توی خونه اش نوکری میکنم هر محرم و صفر چایی مجلس حسین و میریزم محرم ها سینه میزنم با شوری عجیب و همه رو مدیون سید جوادم!!
 
 

خودم رومدیون سید می دانم یعنی اگراون نبود.....
اجازه بدهید یکم خودم رو قبل اشنایی باسید معرفی کنم..
من کسی بودم که توی 28 سال زندگیم یکبارنماز نخونده بودم....یکبار روزه نگرفته بودم..یکبار نشد مادرم بهم بگه ازت راضیم.یعنی فقط دنبال پارتی ودنبال چشم چرونی و ازاین جورمسائل بودم..
عشق به امام حسین فقط توی 10 روز محرم میدیدم.....                         

 اما اشنایی باسیدجوادذاكر.......
یک روز بایکی ازدوستام توی یک خیابون قرار گذاشته بودیم.که دوستم یه کم دیرکرد..دیدم توی یکی ازاین مغازه ها که سی دی فروشی مذهبی بود صدای مداحی بلنده ...خیلی ازاین صداو خوندن خوشم اومد...اصلا نمی دونم چطورشد که من رفتم توی این مغازه...اول یکم گوش کردم اصلا حالو هوام عوض شد یه جوری شدم...به فروشنده گفتم این مداح کیه ؟گفت نمی شناسیش گفتم نه....باتعجب نگام کردگفت اسمش سید محمدجواد ذاکر هست..خیلی معروفه چه جوری نمی شناسیش ؟
وقتی که داشتیم باهم صحبت می کردیم یه وقت خود صاحاب مغازه اومد...اول نشناختمش ولی اون منو شناخت بهم گفت فلانی خودتی ...گفتم اره تازه فهمیدم که دوست قدیمی مو پیداکردم
بهم گفت خیلی عوض شدی ازاین طرفا خلاصه همه چیزو گفتم اون هم به من یه چند تا ازمجالس سید رو بهم نشون دادو گفت بروخونه کامل ببین .از وقتی که مجالس سیدو تمام نگاه کردم نمی دونم چه جوری بگم اصلا انگارخودم نبودم از همه چیز بدم می اومد ازخودم از اطاقم از رایانم از هرچی ترانه بود متنفرشدم ازاون عکسهای مسخره......
بعد تصمیم گرفتم برم باز مغازش وازش یه چند تا سی دی بگیرم که گفتند رفته خونه بهش زنگ زدم گفت بیا دم خونمون بهت می دم رفتم دم خونشون گفتند رفته مسجد محله شون ازمن هم خواسته بود برم اونجارفتم دیدم داره قران می خونه به من هم گفت برو وضو بگیر بیا که وقت نمازنزدیکه.....
نمی دونم ولی انگار وارد مسجد که شدم روحم می خواست پرواز کنه انگار خودم نبودم.یه احساس خوبی داشتم .درمقابل عظمت وبزرگی خدا احساس کوچیکی وحقیری احساس شرمندگی میکردم نمی دونم انگارتازه متولد شده بودم نماز که خوندیم منو باچند تا از دوستاش معرفی کرد که الان باهم رفیقای صمیمی هستیم.
اون روزاتصمیم داشتندیه حسینیه تاسیس کنند که از من هم خواستند بهشون کمک کنم..اصلا باورم نمی شدم ازمن خواسته بودند کمکشون کنم منی که..........خلاصه باعنایت خداو امام حسین این حسینیه رو احداث کردیم که الان هرهفته شبهای جمعه مراسمی داریم اولش 10 نفربودیم حالا شدیم 180 نفر خیلی خوشحالم که من هم جزو این بچه ها هستم که تمام آرزوشون اینه که یکی از سربازان امام زمان باشند......یه روز به دوستم گفتم ای کاش میشدبریم واز نزدیک سیدو ببینیم..بهم گفت بیابریم گفتم شوخیت گرفته گفت نه خودم هم خیلی وقته هوای مجلسای سیدوکردم ..بهش گفتم سیدوازنزدیک دیدیش گفت اره یه چندتاازمجلساشو رفتم ...تصمیم گرفتیم توی یکی ازایام که سید برنامه داره باهم بریم کاشان خیلی ذوق وشوق داشتم همش چشمم به دربود کی میاد .. به خودم میگفتم حتما سید خیلی خودشو میگیره اخه خیلی معروفه .......ولی یه وقت دیدم سید داره میاد چقدر تواضع چقدرافتادگی چقدر فروتنی توی دلم بهش احسنت گفتم...وای همش منتظربودم کی میخونه که یه وقت غوغایی کرد بااون صداوشعراش که چه حالی داشتم همش ارزو میکردم مجلس تموم نشه....اخرمجلس به دوستم گفتم بیا بریم جلو باسید حرف بزنیم گفت بیابریم اصلا باورم نمی شد سید با من صحبت کنه......دیدم خود سید زودترازمن سلام کردوخواست دست بده مات ومبهوت مونده بودم من باسید جواد...دستم اوردم جلوتمام بدنم یخ زده بوددستمو گرفت به شوخی بهم گفت چیه تا مارو دیدی فشارت افتاد پایین بابا ما که ترس نداریم من که زبونم انگارقفل شده بود گفتم از خوشحالیه ...اون هم یه لبخندی زدو گفت هیچ وقت ازدیدن ادمهای حقیری مثل من خوشحال نشو....اون جا بود که نمی دونستم چی باید بگم....چقدر این جوون افتاده وفروتن بودچقدر چهرش نورانی بود چقدر.....دیگه برگشتیم ومن یه دل نه صددل عاشق حرفاشو رفتارش شدم وهمیشه ارزوداشتم بازازنزدیک ببینمش....
چند وقتی گذشت که خبربیماری سیدوشنیدم ولی هیچ وقت باورم نمی شد سید!! خدایا سید سرطان داره !!!
به خودم میگفتم حتما شفاشو خوداقامیده.(ولی آرزوی قلبی سید هم رفتن به پیش ارباب بود و این بهترین شفا برای اون بود).....سید خیلیا رو مثل من ازلجن کشیده بیرون وعاشق مولا کرده.........خیلی خیلی حق گردن ماداره ..نمی دونم خیلی می خواستم برم ببینمش اما نمی تونستم .می خواستم بهش بگم هرچی دارم ازشماست دلی که پراز گناه بود حالا شده عاشق مولا .....تااینکه یه روزخبربدحالیشو شنیدم باورم نمیشد... تصمیم گرفتم برموسیدوببینم...رفتم تا کاشان ولی گفتند توی بیمارستانی در تهران بستریه واصلا حال خوبی نداره براش دعا کنید...بادلی شکسته ولی امیدوار راهی تهران شدم..ولی چجوری.. بیمارستان شلوغ بود خیلیا اومده بودند سیدو ببینند خیلیا از هرجایی اومده بودن..انگار همشون مثل من بودند می خواستند هرجوری شده حرف دلشونو به سید بگن.
خیلی شلوغ بود همه نگران بودند ومن ازهمه نگران تر....باورتون میشه رفتم تا نزدیک اطاقش ولی نتونستم ببینمش ...نمی تونستم ....باچشمای پرازاشک برگشتم ...برگشتم ولی دلمو پشت اطاق بیمارستان جاگذاشته بودم ...حوصله صحبت باهیچ کس ونداشتم خیلی پریشون بودم ..هرروز توی کافی نت توی این سایت وتوی اون سایت جولای حالش بودم وباهرجمله که از حال سید بد خبرمی داد می مردمو زنده میشدم.....تا این که یک روز خبر فوتشو از پشت تلفن بهم دادند . تااون جمله روشنیدم انگارآب جوش روسرم خالی کردند....نفسم بند اومده بود اصلا انگارتوی این دنیا نبودم مدام باخودم میگفتم دروغه شایعست مثل همه ی اون حرفایی که پشت سرش می زنند....هرجوری بود خودمو به مغازه ی دوستم رسوندم....همون مغازه ای که اگرنبود الان هم معلوم نبود من زنده بودم یانه(نمی خواستم بگم ولی بهتره بگم اون جایی که گفتم برای اولین بار صدای سیدو شنیدم واصلا نفهمیدم که چه جوری وارد اون مغازه شدم ....همون جایی که گفتم بادوستم قرار داشتم ولی اون دیر کرد.وقتی اومده بودسرقرار ولی دید که من نیستم فکرکرده بود رفتم ومنتظرم نشده بود توی یه خیابون دیگه ای تصادف میکنه ومتاسفانه فوت می کنه...من حتی جونم هم مدیون اون صدای اسمونی سید بودم صدایی که باعث شدمن دوست قدیمیم روپیداکنم وراه زندگیمو عوض بشه..)..تا اینکه صحت خبررو ازاشک روی گونهای دوستم دیدم واونجا بود که نتونستم باورنکنم....خدایا چرا چرا؟ دوستم باحرفاش می خواست هرجوریه بهم ارامش بده ولی من حتی به حرفاش هم گوش نمی دادم ....

 

هدایت شدگان به دست سید به نقل از حجت الاسلام حاج سیداحمد دارستانی:

یه جوون نوزده ساله زیر تابوت سید میگفت  من سنی بودم با صدای این شیعه شدم

 

سالگردش کاشان بودیم یه افغانی از افغانستان اومده بود یه دستمال مشکی اورد پیش ما گفتش این رو آقا سیدجواد تبرک کرده من با اقا سیدجواد عوض شدم الانم از افغانستان اومدم ختمش و برگردم!

 

سالگردش رفتیم سر خاک یه مادر کرمانی با شیش دختر اش دم قبرستون جلو مارو گرفت و گفت آقا من و شیش تا دخترم از کرمان اومدیم ختم آقا سید جواد و برگردیم ما زندگیمونو دینمونو مدیون آقا سید جوادیم.!!

 
 

یه جوونه اومده بود میگفت من تو کرج چاقوکش و عرق خور بودم هنوزم از اسمم حاسب میبرن تو ماشین بودیم اتفاقی رفیق ما سی دی گذاشت دیدم یه جوون داره شور میگیره یه دفعه موی بدنم ...گفتم کیه این؟ گفتن سیدجوادذاکره !!

و هزاران هزار نفر دیگه!!



تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد

نامادری سید خاطره ای از قم و بعد از فوت او نقل می کند بعد از درگذشت سید روزی در حرم حضرت معصومه (س)نشسته بودم که دیدم خانمی از جا بلند شد و رفت و کیف پولش روی زمین جا ماند کیف را برداشتم و پشت سر ان خانم حرکت کردم وقتی به آن خانم رسیدم کیف را دادم و او بسیار تشکر کرد و پرسید: از کجا آمدی گفتم از خوی گفت اتفاقا من هم دنبال یه خانم خویی می گردم گفتم من مادر سیدجوادذاکر هستم تا که این را گفتم ان خانم رنگش پرید و شروع کرد به گریه کردن وقتی کمی آرام تر شد گفت من چند  روز است که دنبال شما میگردم اما حالا پیدایتان کردم گفتم چرا دنبال من میگشتی گفت من چندسالی بود که ازدواج کرده بودم ولی صاحب فرزندی نشده بودم دکترها تشخیص داده بودند که مشکل از من است به همین خاطر زندگی من داشت به جدایی می کشید روز که خیلی دلم شکسته بود از خانه بیرون امدم و به حرم حضرت فاطمه  معصومه(س) رفتم و در برگشت سر قبر سیدذاکر رفتم و به او متوسل شدم و گفتم تو را به جدت امام حسین (ع)برای حل مشکل من دعا کن چندی بعد باردار شدم و خداوند به من پسری داد که اسمش را (محمدجواد) گذاشتم بعد از آن هر وقت سر خاک سید می رفتم بعد از خواندن فاتحه و قران فقط یه چیز از سید می خواستم و آن اینکه سید جواد من می خواهم مادرت را ببینم دو سه روز قبل سید را در خواب دیدم به من گفت : اگر می خواهی مادرم را ببینی سه روز بعد در فلان ساعت فلان جا او را میبینی. و حالا شما را دیدم وقتی حرفهای ان زن تمام شد آنقدر با هم گریه کردیم که مردم دور ما جمع شدند

یک حسینی هرگز نمیمیرد


کربلایی حمید شعبانی از مداحان معروف شهرستان خوی که در کلاس های حاج اسماعیل مسگر خویی با سید همکلاس بوده خاطره ای از بعد درگذشت سید نقل میکند تقریبا سه ماه از فوت سید می گذشت یکی از بچه ها فیلم تشییع جنازه سید را که خودش فیلم برداری کرده بود را برای من بلوتوث کرد من این فیلم را روزی دو بار نگاه میکردم تا اینکه یک شب خواب دیدم توی هیئت دیوانگان کربلای خوی هستیم که سید وارد شد و با همه دست داد و شروع به احوال پرسی کرد من با تعجب از ایشان پرسیدم سید تو اینجا چه کار میکنی تو که مرده ای او گفت تو از کجا میدانی که من مرده ام گفتم ببین من فیلم تشییع جنازه تو را توی موبایلم دارم موبایلم را در اوردم تا فیلم را به وی نشان دهم ولی هر چه گشتم از فیلم اثری نبود سید خندید و گفت من که نمرده ام گفتم پس حالا کجایی؟ گفت کربلا! از خواب که پریدم فیلم مراسم تشییع را که در موبایلم داشتم پاک کردم و یقین کردم که یک حسینی هرگز نمیمیرد.


این خاطره کوتاه از یه فرد ساکن سالاریه قم که می گه توی بلوار پشت چراغ وایستاده بودم . رفقا هم تو ماشین . ضبط هم روشن تایمر چراغ را می پایدم تا زودتر برسه به 6 و 7 با یه تیکاف از چراغ فرار کنم. چون عادت ندارم چراغ وایسم...اگه هم. تو همین حال انتظار بودم . که یه موتوری بین دو تا ماشین پشتی وایساد. از توی آیینه یه نگاه معمولی به عقب انداختم. بار اول متوجه نشدم. باز نگاه کردم يكم رو موتوری مكث کردم.. یه دفعه به ذهنم رسید من این بابا را جایی ندیدم. . نه! باورم نمی شد. اِ آِ نکنه خودشه؟نه بابا اون نیست . عمرا . محاله! شروع کرده بودم با خودم حرف زدن یعنی خودشه و ... که دوستان گیج و ویج می پرسیدن چیه ؟ کی؟ خودشه ؟ چته ؟ توی این گیرو ویر بود که از صدای بوق ماشین ها پشت سرم فهمیدم چراغ سبز شده.. موتوری از بقل ما رفت . منم پشت سرش . به بچه ها که هنوز تو عالمون خودش بودن گفتم نگاه کنید . به این موتوریه نگاه کنید. گفتند کی چی ؟ خوب مگه تا حالا موتور ندیدی ؟ چیزی که زیاده این قراضه ها ؟ گفتم این یارو که روش نشسته خیلی شبیه ذاکره !! مجید بقل دستم نشسته بود گفت غیر ممکنه ؟ والا ذاکر کمتر از ماکسیما سوار نمیشه .تازه تنها و بدون محافظ جایی نمیره. محاله سید ذاکر با اون عظمت بیاد موتور سیکلت سوار شه!درسته این بابا خیلی شبیه اونه ولی ممکن نیست اون باشه. موتوری از لای ماشين داشت می رفت و دور می شد و دو تا اتوبوس به موازات هم جلوی من می رفتن و بین ما و موتور فاصله افتاده بود . بالاخره یکیشون کشید کنار و من  پام را تا ته رو گاز فشار دادم . رو سر بالایی پل کنارش رسیدم. همین جور چهار تایی میخ شده بودیم نگاه می کردیم. ولی باز مطلب برامون قابل هضم نبود! ولی مثل اینکه واقعا خودش بود. برای اینکه مطمئن شم. شیشه را دادم پایین گفتم سلام آقا سید. خنده ای کرد و گفت علیک سلام . (می دونستم ذاکر علیمی چند شبه قم برنامه دارن گفتم ). جلسه بعدی کیه ان شاء الله. گفت امشب بعد از نماز مغرب و عشاء . شبش هم رفتیم هئیت و با همون سر و وضع که صبح دیده بودیم. اون جا بود.

برات کربلا


سالها در  دل آرزوی کربلا  داشتم ولی هم راه کربلا بسته بود و هم من شرایط رفتن به انجا را نداشتم چندی بیشتر از فوت سیدذاکر نگذشته بود که شبی خواهرم به خواب دید سید در حال گذر از محله ماست که یکدفعه می ایستد و به خواهرم میگوید به فلانی بگو بیاد مشهد کربلاشو بگیره مدتی بعد با دلی پر امید به مشهد الرضا سفر کردم و در همان جا خانواده ام خبر دادند که کربلا رفتنم جور شده!!
 

همسایه امامزاده سیدعلی


سید تازه فوت کرده بود نبودنش را خیلی احساس میکردم چون اکثرا یا او منزل ما بود یا ما منزل آنها با خود فکر میکردم اگرسید بودم الان فلان کار را میکردیم یا الان با هم بودیم ... یک شب سید را به خواب دیدم که در خانه ای که با حرم امامزاده شاه سیدعلی نوه حضرت ابالفضل (ع)یک خانه فاصله داشت به او گفتم سید اینجا گه کار میکنی ؟ گفت من از وقتی مردم همسایه این اقا شدم بعد یک هلو نشانم داد و گفت این هلو را هم به من داده اند ولی من نگه داشتم که با هم بخوریم ...

(دوست قدیمی و باجناق سید)

 حضور حضرت مهدی (ع) در تشییع جنازه سید


بعد از فوت سید خواب دیدم که مراسم تشییع سید جواد ذاکره تموم زمین و برگ درخت پوشونده و مردم در حال جارو زدن خیابون هستن در عین غم و اندوه از فوت سید احساس شادمانی خاصی کردم و دنبال جواب بودم تا اینکه متوجه شدم که قراره حضرت صاحب الزمان نیز در تشییع پیکر سید حضور پیدا کنه یعنی آقا می خواهد ظهور کنه.

اصل قبر سید

تو عالم رویا دیدم با خانواده ام به قم رفتیم و بعد از زیارت قبر سیدذاکر به سمت مسجد مقدس جمکران راه افتادیم اونجا در حال راز و نیاز بودیم که تجع مردم وسط حیاط توجه ما رو جلب کرد وقتی رفتیم دیدم مردم دور یه قبری جمع شدن دارن زیارت میکنن بدون اینکه متوجه باشم که امام زمان در قید حیات هستن فکر کردم احتمالا این قبر متعلق به ایشان است وقتی برای زیارت جلو رفتم دیدم روی قبر نام سیدذاکر نوشته شده! با تعجب گفتم مگر قبر سید تو قبرستون نو نیست ؟ مردم گفتن نه اصل قبر سید این است!!

سرسبزترین نقطه بهشت


در عالم رویا دیدم دوست 14 ساه ام که آرزوی مرگ خود را در سن 18 سالگی داشت تولد18 سالگی اش است و با اشتیاق تمام می گوشد که امشب به آرزویم می رسم دیدم که دوستم دار فانی را وداع گفته و خانواده اش در غم وی سوگوارند پس از پایان مراسم تشییع دیدم دوستم که در زندگی پی رسیدن به سیره پاک نبوی بود و همچنین ارادت خاصی به سید ذاکر داشت این سید بزرگوار به پیشوازش آمده و او را به سرسبزترین نقطه بهشت می برد...

حرم حضرت ام البینین (س)


همیهش به این موضوع فکر میکردم که آیا همان طور که ما فکر می کنیم سید در پیش اهل بیت تایید شده ؟ شبی در خواب دیدم که در حرم حضرت ام البنین (س)مراسمی برپاست و سید در آن مداحی می کند و دور تا دور مجلس نیز افرادی با لباسهای سبز نشسته اند و همه جای حرم سبز و نورانی بود...

صف نماز


یک بار در خواب دیدم که در مکانی بزرگ مردم مثل صف نماز ایستاده اند و سیدذاکر برای انها مداحی میکند و در ان جمع آقای بهجت و اقای خامنه ای نیز حضور دارند...

غسل سید


شبی در عالم رویا چیز عجیبی دیدم .کسی به من گفت : سید را بعد از فوت درحرم حبیب بن مظاهر غسل داده اند!...

یا حسین غریب مادر


شبی در کربلا توی خواب سید را دیدم کنار ضریح امام حسین (ع) ایستاده و شعر یا حسین غریب مادر را می خواند و جماعتی که اونجا بودند سینه میزندن در همین حین نوری از ضریح بیرون امد و اطراف سید را گرفت و سید را با خودش بالا برد...

مردی تسبیح به دست


در عالم رویا دیدم تابوتی از یک قبر بیرون امد و یک مرد با چهره نورانی  و تسبیحی به دست از ان خارج شد و به سمت من امد شروع کرد به حرف زدن با من ولی انگار کر بودم و صدای او را نمیشنیدم اما متوجه بودم که او دارد مرا از خطاتی می ترساند بعدها که سر مزار سید رفتم یادم امد که قبری که در خواب مشاهده مکرده بودم همان خاک سید بوده...

بالا سر ما قرآن بخوان


يكي ازاهالي شهرري اين طورتعريف ميكند كه:

برادرم ازطرزخواندن شعرهاي مرحوم سيدجوادذاكراصلآخوشش نمي آمدوبه خاطر همين موضوع درخانه پدري خود در موقعي كه من نواريا سي دي سيدراگوش مي كردم باجروبحث واظهار دلخوري ازسيدجوادباعث ناراحتي من مي شد

تا يك روزخودبرادرم به اتاق من امدوخيلي اظهار ندامت وپشيماني مي كرد وهي تكرار مي كرد من درباره اين ذريه حضرت زهرا(س)اشتباه ميكردم وبه من كه خيلي تعجب زيادي دست داده بودبااصراراينطورتعريف ميكرد:

وقتي ديشب خوابيده بودم يك دفعه احساس كردم درحرم مطهرونوراني امام حسين (ع)هستم ودركنارمن آقايي ايستاده وبه داخل حرم امام حسين(ع) نگاه ميكند وبه صورت ناخودآگاه ازآقاسوال كردم كه احوال سيدجوادچطوراست آياالان خوب است يانه واقاهم گفت:

ازگذشته هايش ميخواهي بداني ياحال راومن هم درجواب به ايشان گفتم :

ازهم اكنون اومي خواهم اطلاعي داشته باشم بااشاره اوبالاسرقبرسيدالشهدا(ع)رانگاه كردم ديدم اين مداح بااخلاص اهل بيت(ع) درحال قرآن خواندن است!!

رسول ترك دوم(مرحوم سيدجوادذاكر)                                                                 


بعدازرحلت سيدجوادذاكر:درعالم خواب ديدم درحرم اقاامام رضا (ع)هستم داخل صحن حرم امام هشتم(ع)شدم دسته هاي عذاداري همه جمع بودند وآماده ي اجراي برنامه روضه خواني وسينه زني ناگهان سيدجوادراباپيراهن قباوشال سفيد ديدم كه تبسمي به لب داشت ياعلي ميگفت وشروع به اجراي برنامه سينه زني وروضه خواني نمودناخوداگاه جلو رفتم وبين پيشاني اورابوسيدم!!!



تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
بسیار به مشکی پوشیدن در ایام سوگواری ائمه معتقد بود.دو ماه محرم و صفر

 همیشه مشکی می پوشید در هیچ مناسبت شهادتی او را بدن پیراهن مشکی نمی

 دیدیم...

بیشتر از هر دعایی به هر نیتی برای حضرت ولی عصر (عج)دعا میکرد می گفت

 " وقتی برای حضرت دعا کنیم اونم برای نیت ما دعا میکنه چه دعــــایی بالاتر از

 دعای حضرت برای ماست؟ ولی افرادی از همین نیت خیر سید بر ضد او استـفاده

 می کردند با جوی که سالهای اول مداحی سید درباره او ایجاد کرده بودند بعـــضی

 فـــکر میــکردند ســـید ضد نظام است ولی اینگونه نبود ما با او بودیم و این ها را

 میدانیم حتی آن بی حرمتی که در مشهد به او شد  و او را در صحن علی بن موسی

 الرضا (ع)کتک زدند به خاطر همین جو سازی ها بود که الحـــمدلله به اشتباه خود

 پی بردند و فهمیدند این چیزها نیست..

نسبت به امام رضا خیلی ادب داشت وقتی به مشــــــهد می رفتیم عدات نداشت یک

 راست برود داخل و به ضریح بچسبد در روز یا نیمه شب ها که همیــــشه به حـرم

 می رفت از درب پایین پا (صحن آزادی)وارد میشد همان جا دم در رو به گــنبد می

 نشست در خلوت خود زیارتی می خواند دعایی میخواندنو حه ای می خوانــــد و از

 حرم خارج میشد در حرم حضرت معصـــــومه (س)نیز همیشه در صـــحن عتـــیق

 روبروی ایوان طلا می نشست و به راز و نیاز می پرداخت..
(دوست قدیمی و باجناق سید)

امام حسین را خیلی دوست داشت میگفت سید ما زیر بارش آبشار رحــــــمت امام

 حسینیم ، داره به سر و صورتمون می خوره داریم کیف میکنیم اما هی دستمونو

 می بریم بیرون آبشار این نمه ها رو می گیریم هی دلمون به اینه که همـــه بـگن

 عجب مجلسی شد آق سیدجواد چه کولاک کردی چقدر خوب خوندی می گفـــت ما

 قصه مون مثل این آتیش گردونه ما تو این آتیشیم امام حسین داره به محبتش ما

 رو می چرخونه دور سرش اگه تو این گردونه بمونیم هی سرخ می شــیم به درد

 بخور میشیم اما خـــدا ناکرده کســـی از این چرخون بیفته بیرون پرت میـــشه و

 خاکستر میشه.
(حجت  الاسلام و المسلمین حاج سید احمد دارستانی)

یه شب آقا سید جواد خونه ما بود صحبت یه شعری پیش اومد دیدم این شـــعرورو

 دوباره باز کرده جلوش میخونه داد میزنه فریاد میزنه گره میکنه طوریبود که سه

 تا از جوونایی که اونجا بودن نگران حالش شدن و اونم این شعر بود:

من به گلزار محبت باغبانی میکنم

                                           خدمت گل در جهان با بی نشانی میکنم

شرط عشق گل نباشد پیر باشی یا جوان

                                           در بهاران پیر هم باشم جوانی میکنم

نکته ای که گفتم این بود سید تو که جوونی این شعر رو یکی نوشته که سنی ازش

 گذشته با اشک چشمش به من نگاه کرد حرفش رو با نگاهش زده بود من نفهمیده

 بودم مثل اینکه با اشک چشمش به من می رسوند که حاج آقا گمـــان نمی کنم که

 من پیر بشم درد دلشو به هیچ کس نمی گفت.
(استاد حاج غلامرضا عینی فرد)

یکی از اون حرفایی که از اون همه حرف قشنگی که اق سیدجواد میزد این بود که

 میگفت دعا کنید هیئتی نشین دعا کنین امام حسینی بشین سید جواد این حـالی که

 مردم ازش میدیدن مخــصوصا تو سی دی ها تو فیلما این حال ســـید جواد مال جلو

 دوربینه تو سی دی تو جلسه نبود این حالی که از سید جواد دیدن یک هـزارم اون

 حالی بود که تو خلوت برا خودش داشت یعــــنی با خودش خـــلوتی داشـت تو اون

 خلوتش با امام حسین حرف میزدو اگر تو جلسات بین مردم حالی داشت با اربابش

 سیدالشهدا اشکی داشت سوزی داشت فقط مال اون خــــلوتی بود که خودش داشت

تو ایام بیماریش خـــدا شاهده خودم یه شخــــصه دیدم که یه جا نشـــسته بودیم نیم

 ساعتش رو فقط من دیدم که تو ســـــجده بود یعنی وقتی من رسیدم تو ســـجده بود

 نمیدونم قبلش چقدر بوده نیم ساعـــتش رو من به عینه دیدم حداقل نیم ســاعت تو

 سجده بود.
(مداح اهل بیت کربلایی حمید علیمی)

با حضرت معصومه (س) ارتباط خاصی داشت تا انجـــــــایی که من میدانم بیشتر

 امامزاده ها را نیز رفته بود
(یکی از افراد هیئت کاشان)


تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد

سید مهربان و شوخ طبع بود اصلا آن طور که به ظاهر جدی به نظر می رسید نبود با دوستان شوخی میکرد جک می گفت.بعضی ها می گویند سید محتاج بود ولی من می گویم سید محتاج نبود سید عزت نفس داشت  قدیم تر گاهی می آمد می گفت : چقدر پول داری می گفتم هیچی دست میکرد جیبش مثلا 50تومن در می اورد20-30تومن میشمرد میداد به من میگفتم سید خودت احتیاج داری می گفت نه اصلا من دلم می خواهد این پولی که دستم امده با هم خرج کنیم چنین خصلت هایی داشت.

(دوست قدیمی و باجناق سید)

سید هیچوقت روضه فروشی نکرد فقر ، نداری، خونه نداره، ماشین نداره، زندگی نداره، همه رو میتونست یه ماهه درست کنه ، به یه تکون ، به یه حرکت، یه خورده عقب نشینی کنه ، برا یه هیئت بخونه، برا یه جا بخونه، برای یه نفر بخونه شاهدم خیلی داریم یکی فقیره چون نداره میدون رشد نداره یکی نه ، طرف میاد سویچ ماشین و خونه و ویلا میزاره جلوش میگه فلانی فقط یه شب مشهد برا ما بخون ، جمع میکنه میذاره جلوش میگه اگه میخواستم بفروشم خیلی وضعم بهتر از امروز بود!!

( حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد دارستانی )

سید بین مداح های جوون واقعا مرد بود هیچ وقت از کسی بد نمیگفت ، غیبت نمیکرد پشت سرش خیلی حرف میزدند که ضد انقلاب است ، کافر است، ولی دروغ گفتند، عقاید سید اینطور نبود فقط امام حسین و دوست داشتخیلی مهربان بود،خیلی خونگرم بود برعکس آن چیزی که شاید در ظاهر نشان میداد آن هم به خاطر ضربه هایی بود که در رفاقت خورده بود می گفت: مردم خودمو دوست ندارن ، شهرتمو دوست دارن، اگه یه سلام سر بالا بهشون بدی فحش میدن.

(مداح اهل بین کربلایی حسین عینی فرد)

 سید خیلی مظلوم بود همه پشت سرش حرف میزدن میگفتم سید جریان چیه؟ میگفت مردم خوبن من بدم.میگفتم سید مردم میگن بدی میگفت مردم راست میگن مردم بدی دیدن میگن بدم ، فحش دادن گفتم سید مردم بهت فحش دادن گفت فدا سرشون فدا سر آقا بزار بگن در خونه سیدالشهدا باید خاک بشی که آقا بلندت کنه.ان شاالله خود آقا عنایت کنه همیشه سر سفره خودش ریزه خوار خودش باشیم.

(مداح اهل بیت حاج مهدی اکبری)

سید آدم یک دنده ای بود حرف حرف خودش بود بعضی ها میگن سید از این و آن تاثیر گرفته بود اصلا این حرفها نبود سید از کسی حرف شنوی نداشت کار خودش را میکرد کاری که از نظرش درست بود...

مادی نبود پول برایش ارزشی نداشت ولی آدمی هم نبود که از پیشرفت علم عقب بماند اتفاقاً فرد به روزی بود ، اکثرا ماشین موبایل و خونه زندگیش را دیدند یا وصفش را شنیدند...

دوست باز نبود یعنی آن طور که دورخودش رفیق جمع کند نبود در این باره اخلاق خودش را داشت...

غذایش زیاد بود، غذای خوب هم میخورد...

خیلی غیرت و تعصب روی رفت وامد و خانواده و خانمش داشت با هر کسی رفت و آمد نمیکرد چه انفرادی چه خانوادگی...

(یکی از افراد هیئت کاشان)

سید به واقع روضه فروشی نکرد حتی در حد صله که به مداح ها می دهند و نرخی برایش تعیین نمیکنند هم قبول نمیکرد...

سال 1384یک نفر امد مرا واسطه کند برای دعوت سید گفت " یک میلیون تومان می دهم بیاید برای مجلس ما 5 دقیقه مداحی کند " فکر میکردند ما می توانیم روی سید تاثیر بگذاریم ولی اینگونه نبود ، نه ما چنین کاری می کردیم و نه سید کسی بود که در این باره حرف این و آن رویش تاثیر کند"

(یکی از افراد هیئت قم)

یکی از شاخصه های شخصیت سید این بود که خیلی روی ارتباط با نامحرم حساسیت داشت. اگر خانمی تلفن میکرد یا می آمد ایشان را ببیند به هیچ وجه قبول نمیکرد کسی نبود که وقتی ه یک معروفیت و محبوبیتی رسیذ این اصل ها را فراموش کند.

(یکی از دوستان هیئتی سید)

کم حرف بودسخن بیجا نمی گفت ، گاهیشاید صد کلمه من میگفتم تا او یک کلمه حرف بزند.در نماز خواندن نمی گذاشت کسی به او اقتدا کند و چشت سرش بایستد به ورزش علاقه داشت ورزش رزمی میکرد باشگاه بدن سازی میرفت و زمانی که در خوی بود عضو تیم فوتبال بود.

اگر کسی پشت سر مداحان صحبت میکرد خیلی ناراحت میشد و میگفت: به جای غیبت برای فرج دعا کنید ، استغفار کنید این حرف ها نه به درد دنیا می خورد نه آخرت

(یکی از دوستان قدیمی و هم محل سید)

تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
بالاخره بعد از چهل روز انتظار به سر آمد سید شفا گرفت ساعت 2 بامداد روز جمعه 16 تیر ماه سال 1385 سید از دنیا رفت و همه را با دریایی از بهت و بغض تنها گذاشت.

شبانه بسیاری به بیمارستان آمدند و آن ها که دورتر بودند بار سفر بستند اورا به سردخانه بهشت زهرا منتقل کردند تا با حضور همگان مراسم تشییع و تدفین وی هر چه با شکوه تر انجام شود.

صبح روز 17 تیر ماه سال 85 در سالروز وفات حضرت ام البنین (س) بدنش را در غسالخانه بهشت معصومه قم با اشک و آه غسل دادند و باعظمتی وصف ناپذیر از مسجد امام حسن عسکری (ع)تا حرم حضرت معصومه (س)با ذکر یا حسین و یا حیدر و همچنین مدیحه سرایی مداحان عزیز تشیع کردند.هر کس آن همه جمعیت محزون را در پی جنازه می دید با تعجب می پرسید : او کیست که همانند یک مرجع عالیقدر این چنین تشیع می شود؟

این چنین مراسمی برای یک فرد عادی بی سابقه بود او که عادی نبود سیدالذاکرین بود مداح دلسوخته و با اخلاص ال الله بود او هزاران هزار آدم را از خواب غفلت بیدار کرده بود و به هیئت کشانده بود او با مدح ها و ذکر ها و نوحه ها و روضه هایش تحولی عظیم در خواندن برای ائمه اطهار ایجاد کرده بود او.....


تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد

 5خرداد ماه سال 1385 بعد از پایان دوره شیمی درمانی برای تغییر اب و هوا با چند تن از دوستانش به باغی در اطراف کاشان دعوت شده بود بعد از صرف نهار در ان باغ قرار شد به باغ برادر یکی از حاضران بروند در همان مسیر یک دفعه حالش بد می شود نفسش بالا نمی آید چهره اش کبود می شود همراهان از وضع پیش آمده بسیار شوکه می شوند و سریعا او را به بیمارستان شهید بهشتی کاشان می رسانند بعد از تلاش بسیار به خواست خدا با دستگاه شوک و اکسیپن ضربان قلب سید بر میگردد ولی همچنان در بیهوشی می ماند، دکترها اعلام مرگ مغزی می کندد و وی بستری میشود.

چله شروع شد،خبر همه جا پیچید هیچ کس باور نمیکرد ولی واقعیت آرام روی تخت خوابیده بود،نذر و نیازها شروع شد یکی نماز میخواند یکی روزه میگرفت یکی نوحه برایش میگذاشت یکی قران میخواند یکی برایش توسل میکرد ...

11خرداد ماه سال 1385 درست در سالروز ئلادت عمه خانمش حضرت زینب کبری(س)سید در کما مستانه لای چشمانش را باز کرد بی بی عیدیمان را داد .دوستان تمام سعی خود را کردند تا سید را به تهران منتقل کنن ولی دکترها اجازه نمی دادند و حرکت دادت او را خطرناک می دانستند.

ضریب هوشی سید بالاتر رفت بی اراده دست و پایش را هم کمی تکان داد ولی همچنان در بیهوشی به سر میبرد تا بالاخره نیمه شب 17 خرداد ماه سال 85 در سالروز شهادت مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها به لطف دوستان دکترها اجازه انتقال سید به بیمارستان میلاد تهران را دادند بانو هم جواب دلمان را داد.

بعد از انتقال به تهران همه چیز آرام شد دیگر خبر جید از احوالات سید به گوشمان نمی رسید فقط می گفتند توکل به خدا هنوز تغییری نکرده آن قدر آرام روی تخت خوابیده بود که انگار اصلا قصد بلند شدن ندارد.

فاطمیه دوم هم آمد بعد از ان همه انتظار در این ایام نوسانات قلب سید بی از پیش شد آری قلب سید برای مادر میتپید ولی تنفسش نیز سخت تر شده بود ، به دلایل پزشکی گلویش را بریدند و لوله تنفسی را از انجا داخل کردند.



تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
سال 1383 سید را از درد کتف از قم به کاشان اوردند ف در بیمارستان شهید بهشتی بعد از ازمایشات و طی مراحل پزشکی مشخص شد توده ای در کتف وی رشد کرده و نیاز به عمل جراحی دارد ایشان بستری شو و تحت عمل جراحی ان توده بزرگ از بدنش خارج گردید.

اواخر سال 83 که از کاشان به قم امده بود تصمیم داشت مدتی مداحی نکند تا نزدیک محرم شد و حال و هوای محرم نظر اورا عوض کرد و این شد که با باجناق خود و یکی از دوستانش هیئتی را تاسیس کردند و نامش را لوءالزینب (س)گذاشتند.

حدود یک سال بعد از عمل جراحی کتفش دردی را در کمرش احساس کرد و دوباره به بیمارستان شهید بهشتی کاشان آمد، این بار نیز توده ای در کمرش مشاهده گردید و بعد از عمل جراحی و آزمایشات  دقیق تر پزشکان تشخیص سرطان  ریه وی را دادند.

در بیمارستان امام خمینی (ره) تهران آب ریه اش را کشیدند و در بیمارستان پاستور دوره شیمی در مانی را آغاز کردند.اولین مجلسی که بعد از شیمی درمانی در آن حضور پیدا کرد و فیلم آن نیز از طریق موسسات فرهنگی پخش گردید عید غدیر سال 1384 در هیئت جنت الحسین (ع) کاشان بود.عید سیدها بود و سید آمده بود تا صدای خس خس سینه اش را به آنان عیدی دهد.

دهه محرم اواخر سال 84 نیز در هیئت کاشان با آن حال و روز دوباره خواند قدرت صدایش همچنان قلب انسان را می لرزاند.سید فروردین ماه سال 1385 ایام اخر صفر را با هیئت جنت الحسین (ع) کاشان به مشهدالرضا  رفت ،آخرین زیارت ، خداحافظی با آخرین محرم و صفر عمرش ، نگاهش به گنبد آقا و خلوتهایش در حرم و ا[رین مجالسش در مشهد حال خاصی داشت .کاش می توانست در این فرصت کم باقی مانده از زندگی حسینی اش کعبه عشق کربلا را هم ببیند.


تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
برای اولین بار در کاشان میان جمع کوچکی  خانه یکی از افراد هیئتجنت الحسین علیه السلام به مناسبت پیشواز محرم سال 1378نو حه خوانی کرد و اولین فیلمی که از مراسم سید پخش شد مربوط به ولادت حضرت رقیه سلام الله علیها سال 1379 در کاشان بود.اولین مولودی خوانی اش را از ولادت امیرالمومنین علیه السلام در سال 1380 در هیئت کاشان شروع کرد و از سال 1381 در مجالس میلاد آل الله شروع به مولودی خواندن نمود.

دیگر مجالس سید با ده نفر برگزار نمی شد و جمعیت به چندصد نفر می رسید و همان قدر که روز به روز به تعداد طرفدارانسیذ اضافه می شد همان قدرهم به مخالفان نااگاه وی نیز افزوده میشد پشت سرش حرف ها میزدند جلویش بی احترامی ها می کردند ولی او سکوت می کرد و سکوت.

شغل خاصی نداشت زمانی در کار فروش بلور و برنج بود و سال 1382 نیز مسولیتی در یک کارخانه فرش داشت ولی مدت بسیار کوتاهی را به این کارها مشغول بود.

سال 1382 یکی از دوستان قدیمی و هم حوزه ای اش، خواهر خانم خود را که با کمالات و مومنه و دختر حاج سیدعلی اکبر طباطبایی از روحانیون بنام قم بود برای سنت نبوی ازدواج به سید معرفی کرد، ایشان نیز برای خواستگاری همراه آقای قصاب به قم رفتند و در محضر حضرت معصومه (س)مقابل ایوان طلای حرم حضرت آن دو سلاله زهرا به وسیله خود حاج آقا طباطبایی به عقد یکدیگر در آمدند و با ماشینی که همان دوست قدیمی (که حالا باجناق سید شده بود) کرایه کرده بود ماه عسل را به مشهدالرضا رفتند.

سید زندگی مشترک خود را از قم آغاز نمود ولی به دلیل مسائل کاری و زندگی چندماهی را به اصفهان عزیمت کرد و بعد از ان هم چند ماه در کاشان سکونت داشت و بعد مجدد به قم بازگشت و خانه ای در شهرک قدس اجاره کرد.


تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد

همان سالهای اولیه حضورش در قم به فکر راه اندازی مجلس انسی با اهل بیت بود این مجالس ابتدا از همان حجره با تعدادی از دوستان شروع شد و کم کم به خانه هم حجره ای هایش کشیده شد تا آنجا که ان ها تصمیم گرفتند با همان 10-20نفر هیئتی را تشکیل دهند این هیئت در بیت آیت الله سید محمد سجادی بنا شد و هیدت شیفتگان حضرت رقیه نام گرفت.

سید تا سال چهارم حوزه و درس لومه (آقای قارویی) بیشتر نخواند و سال 1378 از مدرسه رضویه بیرون آمد و با دو تن از دوستان حوزوی اش خانه ای در نو بهار قم اجاره کرد و بیش از پیش خود را وقف مداحی در مجالس اهل بیت (ع) کرد.



تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
سید در مدرسه نیز میان دوستان هم سن و سال خود گاهی دعا و روضه می خواند تا اینکه دیپلم علوم تجربی را در همان شهرستان خوی اخذ نمود و در دانشگاه امام صادق علیه السلام تهران در رشته ی علوم سیاسی قبول شد ولی به جای داشنگاه به عشق سیدالشهدا و یادگیری هر چه بیشتر مسائل دینی تحصیل در علوم حوزوی را انتخاب کرد و به قم آمد.

به یاری یک از آشنایان به نام (سید حمید فتاحی) که خود به درس حوزهمشغول بود در شهریور ماه سال 74 وارد مدرسه رضویه شد و به تحصیل پرداخت در ان زمان نیز سید حالات روحانی و عرفانی خاصی داشت که از نظر هم حجره ای هایش را به خود جلب می کرد دعاها و رازها و نیازهای طولانی مدتش نوای ملکوتی اذانش مجالس پر سوز و گذاز روضه اش در حجره و...

شخصی از اهالی رضویه نقل می کند: که مدتی بود در احوالات سید جواد دقت می کردم و این سوال برایم ایجاد شده بود که آیا کارهایی که او انجام می دهد.درست است یا نه؟ وآیا گریه و ناله مداوم بر سید الشهدا که از او شنیده می شد.منافات با طلبگی ندارد؟در عالم رویا دیدم سید جواد در حالیکه مانند ملکی دو بال بسیار بلند دارد و در اوج ابهت و وقار مشغول پرواز است.کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها.....

سید جواد شبها تا صبح بیدار بود و بفرموده شیخ جعفر مجتهدی برای حضرت زینب (س)شمع روشن میکرد و نماز شب می خواند البته چند رکعت از نماز شب را نشسته می خواند بیاد همان نماز نشسته زینب کبری در شب یازدهم محرم الحرام که از بار مصائبی که بر دوش آن علیا مخدره بود نماز را نشسته خواندند نماز خواندن با این حس و حال و تلفیق نماز شب و روضه و گریه بر امام حسین معجونی قوی برای او که صاحب روح بزرگ و شخصیت معنوی عظیم بود موجب تعالی روح این سید بزرگوار شده بود.
بیشترین کار او در حجره توسل بود.چنان ناله و اشک در چهره نورانی اش تاثیر گذاشته بود که تمام اهل مدرسه علاقه وافری به دوستی با او داشتند همه میخواستند هم حجره این این جوان سرا پا توسل شوند علاقه وافر او به سجده و سجده های طولانی او وراز و دلهایی که با محبوب و معشوق می کرد.محبت او را در دل هر کس که یکبار او را می دید جاری می ساخت چرا که هر کس اهل بیت را خالصانه دوست داشته باشد خداوند محبت او را به آبهای جاری می ریزد و هر کس از آن آب بخورد دوستدار آن محب را مخلص می گرداند.   


تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد

وی از همان سالهای کودکی پای منبر پدر ، قرآن و روضه خوانی را شروع کرد و از وجود عموی خود، حجت الاسلام میر ولی ذاکری که ایشان هم روضه خوان و منبری هستند و الان هم در قیدئ حیات می باشند و در خوی به سر می برند و در زمینه یادگیری فنون مداحی بهره برده است.

 
از خانواده ایشان نقل شده که سید جواد کوچک بود بین سه الی چهار سالگی متکا و بالشتها را روی هم می گذاشت و به خیال کودکانه خویش منبر درست می کرد.بالای منبر می رفت و بدون توجه به اینکه کسی داخل اتاق باشد یا نباشد شروع به روضه خوانی می کرد اشعاری که در آن سنین بلد بودبیشتر زبان حال حضرت رقیه (س) بود

اشک چونان در آئیز چشمانش می شد

انسان وقتی به چهره او نظاره می کرد چیزی جز یک ارتباط بسیار قوی با اهل بیت را به تماشا نمی نشست ارتباطی که نه زبان آن را بیان می کرد و نه رفتار بلکه این قطرات اشک بودند که دانه دانه کلمات را از لابه لای پلکها خارج می کردند آری اشکها می گفتند که این دل به دلدار متصل است و قلب معدن محبت اهلبیت و مورد توجه نازدانه ابا عبد الله حضرت رقیه شده است.

از همان ابتدای کودکی یادگیری این مسائل برای یک کودک سه چهار ساله و درک مصائب یک نبوغ می خواهد نبوغ ولایت نبوغی که به طفل می آموزد به جای بازی با هم بازی های خود خضر وار به دنبال چشمه پر فیض رحمانی اهل بیت باشد و از زلال آن چشمه بنوشد تا الی یوم القیامه جاودان باقی بماند........

این سخنان هیچ بعدی ندارد . جایی که شیخ حسنعلی نخودکی می گوید : ای کاش به جای رفتن در پی اذکار و اوراد .عمرم را در تقرب به وجود صاحب الامر می کردم.......

سید جواد از همان کودکی علاقه زیاد به شب زنده داری و بیداری در شب داشت .شب محرم سر و پوشاننده اسرار است بیاد دارد که سید جواد سه ساله چه درد دلهایی با او کرده و این اسرار کودکی را باید از شب پرسید که او در دل شب چه می گفت.

بعضی اوقات در هنگام خواب بعد از بیداری شبانه خانواده می گفتند:که می دیدیم چیزی زیر لب زمزمه می کند اما نامفهوم و متوجه نمی شدیم خانواده اش می گفتند روزی دقت کردیم که ببینیم چه می گوید دیدیم سید جواد دارد این آیه از سوره کهف را تلاوت می کند <<ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من ایاتنا عجبا>>همان آیاتی که سید الشهدا در کوفه هنگام خطبه خوانی خاتون دو سرا زینب کبری (ع) تلاوت کردن..

طی طریق بین زمان وصال یار

                                              کاین طفل یک شبه ره صد ساله می رود

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

                                                    می کشد هر جا که خاطر خواه اوست



تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
سید محمد ذاکری ملقب به سید محمد جواد ذاکر طباطبایی یا سید ذاکر، روز 31 شهریور ماه سال 1355 در خانه ای قدیمی واقع در خیابان انقلاب دهستان فیرورق در مغرب و شمال غربی شهرستان خوی از توابع استان آذربایجان غربی میان خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود.

پدر گرامی ایشان مرحون حجت الاسلام میرحبیب ذاکری ، امام جماعت مسجد محل و روضه خوان اهل بیت (ع) بود، وی در روز 30 اسفند سال 1383 درگذشت و در همان شهرستان به خاک سپرده شد . ایشان نسل در نسل ذاکر ال الله بودند و به همین خاطر نام فامیل آنان ذاکری بود.

مادر وی مرحوم فاطمه سادات زائر که رقیه خانم صدایش می زدند زنی مهربان و مومنه بود، ایشان نیز در سه سالگی سید به دلیلی لبتلا به سرطان دار فانی را وداع گفت و سید در دامن پر مهر نامادری خود پرورش یافت. او همانند مادر خود به این زن احترام می گذاشت و متقابلا بسیار یکدیگر را دوست داشتند.

سید یک خواهر تنی و برادر تنی داشت، نسبت سیادت سید به امامزاده ای در روستای ممشخان شهرستان خوی به (نام میر فتاح)می رسد و به گفته خودش شجره شان به امام حسن مجتبی علیه السلام ختم می گردد.


تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
نوش من نيش مكن           دورم از خويش مكن
جگرم ريش مكن           دورم از خويش مكن
آرزوي دل مـــــن           حل هر مشكل من
مقصد حاصل من           دورم از خويش مكن
تاج من افسر من           سر من سرور من
هادي و رهبر من           دورم از خويش مكن
راه من منزل من             بحر من ساحل من
آشناي دل من                    دورم از خويش مكن
به تو من زنده شدم           جام پاينده شدم
شمع تاينده شدم              دورم از خويش مكن
بي توي اي جان كسي           بر نيارم نفسي
چو زياد بي تو كسي           دورم از خويش مكن
آرزوي دل مــــــن              حل هر مشكل من
مقصد و حاصل من           دورم از خويش مكن
گرچه هستند و بسي           نيست و از بحر كسي
جز تو فريادرسي              دورم از خويش مكن
يار من ياور من                  دل من دلبر من
مونس و غمخور من           دورم از خويش مكن
خوش بحال اوني كه           شده مانوس حسين
خوش بحال هر كه رفت           توي بين الحرمين
عمريه دم ميــزنم                  كه ديوونه ي تو ام
همه ي دل خوشيمه           سگ خونه ي تو ام
وقتي ناله ميكنم                  تو جوابم را ميدي
نگذار باورم بشه                   كربلا راهم نميدي
من ميخوام در خونه ات           خوار بشم ذليل بشم...


تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
(برای دانلود و دیدن انداره واقعی عکسها)
( بر روی آنها کلیک کنید)








































































































































تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد

نوشته ی زیر متن یکی از گفته های سید جواد ذاکر است:
امشب میخوام یه استغفار بکنم، (1) یه جا گفتم، عقیده ام هم همینه، هرکی میخواد هر چیزی بگه تا الان گفتم بعد از اینم میگم، ولی امیرالمومنین علیه السلام فرمود در و دیوار ثبت میکنه گفته ها رو. هیچ گفته ای بدون اینکه جواب پس بده وجود نداره. حرف که از دهن اومد بیرون دیگه بر نمیگرده. بیایین همگی با هم امشب، شب شهادت رئیس مذهب جعفری، استغفار کنیم (2) نه اینکه نمازم قضا شد، نماز نخوندم. من از این استغفار نمیکنم. چرا، گناه داره، اما ریشه اش جای دیگه اس. چشمم به نامحرم افتاد، استغفار نمیکنم. چون اصل رو گم کردم. به فرع نچسبید به ریشه بچسبید. همه ی اینا باعثش اینه که ولایت حجه ابن الحسن تو دل من ضعیف شده. اگه من امام زمان رو هر لحظه تو دلم احساس کنم، هیچ گناهی از من سر نمیزنه. نه مال مردم میخورم نه تهمت میزنم نه غیبت میکنم. دستت رو بیار بالا به عنایت علی بن موسی الرضا که رئوفه کریمه آقاست ببخشه ما رو... یابن الحسن آقا هرکاری کردم غلط کردم، استغفر الله ربی و اتوب الیه ...

به نظر میرسد سید از جایی مجبور به یک استغفار در حضور عموم بوده است. و شنیدنیست این استغفار که چه آگاهانه و با تاکید بر حقیقت صورت میپذیرد.
(1) سید با این جمله اشاره ای دارد به گفته ها و اشعارش که به مذاق خیلی ها خوش نیامد، و ببینید چطور بر عقیده ی خویش تاکید میکند! چون به آن ایمان دارد و حرف اشتباهی نزده که بخواهد آنرا پس بگیرد. آیا خدا غیر از علی است؟ یا علی غیر از خداست؟ اینها با هم اند. الله یگانه است و هیچ کس نمیتواند برای آن شریکی قائل شود اما خداوند در وجود تک تک انسانها و ذرات هستی جاریست. چه رسد به علی ای که حق است و حقی که علیست. و البته که همه چیز به دید ما بستگی دارد. دلمان خواست و ذاکر را سنگ زدیم. اما اگر چشمهایمان را کور نمیکردیم حرفش را میفهمیدیم. و البته کسی که خواب است بیدار میشود اما آنکه خود را به خواب زده هرگز بیدار نخواهد شد.
(2) تفکریست ستودنی. حال اگر این جمله را یک خشک مقدس افراطی بشنود شاکی میشود. دیدگاه سید جواد ذاکر بسیار روشنفکرانه و حقیقی است.
ذاکر با حقیقت بود، هیچ گاه جز اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را ارباب خود ندانست و هیچ گاه چون دیگران حقیت را رها نکرد. دیگرانی که اصل را رها کرده و به فرع چسبیده بودند و هستند. سخنان این روزهای آیت الله وحید خراسانی، که حساس ترین عالم شیعه نسبت به دین است شنیدنیست.
خدای را شکر که شیعه ایم، بر حقیم و عزاداریهایمان که رمز ماندگاریمان است، روز به روز پر شور تر میشود. این عزاداریهاست که چشم دشمن را کور میکند و اتحاد شیعه را مستحکم تر. عزادار باشید. السلام علیک یا فاطمه الزهرا ...

یا علی مدد



تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
بسم الله الرحمن الرحيم

به ياد داريم چندين سال قبل، آن روزها كه نام سيد جواد ذاكر تازه بر سر زبانها افتاده بود، اگر در مجلس و محفلي مينشستيم و حرفي از سيد ذاكر به ميان مي آمد، تعداد مخالفان او را بيشتر از طرفدارانش ميديديم و اصلا بدي گفتن از سيد جواد، شده بود نقل مجلس ها. سيد جواد ذاكر آمد، خيلي زود معروف شد، طرفداران زيادي پيدا كرد و از همه مهمتر افراد بسياري بالاخص جوانان را به سوي هيئت ها كشاند. اين اتفاق براي عده اي سنگين تمام شد، براي آنهايي كه فكر ميكردند سيد جواد مثل خودشان كاسب است و دارد رونق بازارشان را ميگيرد! و براي عده اي ديگر...

متاسفانه به تخريب شخصيت سيد پرداختند، و بهانه اين تخريبها را بر اشعار سيد جواد گذاشتند. در حالي كه از اين دست اشعار و الفاظ را بارها و بارها از مادحين ديگر شنيده بوديم. يا آن تخريب كنندگان واقعا چيزي از عرفان و ادبيات و مدح نميدانستند – كه مسلما باورش دور از عقل است – يا ميدانستند و به دلايلي كه گفته شد خودشان را به ناداني زدند. و اين تخريب ها سيد جواد ذاكر را زير ذره بين برد. و حرفهايي بر عليه سيد جواد ذاكر در ميان مردم افتاد، مردم عوامي كه چيزي از عرفان و مدح و ادبيات نميدانستند و حرفهاي تخريب كنندگان برايشان منطقي به نظر مي آمد. و آنها نيز اين حرفها را براي ديگران نقل ميكردند.
افسوس، افسوس و صد افسوس كه در مملكتي به نام جمهوري اسلامي ايران، شخصيت يك مخلص متدين، كه اسطوره ي دلداگي به آستان آل الله است را تخريب و براي خارج كردن او از صحنه تلاش ميكنند، در حالي كه از آن طرف يك خواننده ي پاپ را با هزار منت و شوكت به يك برنامه ي تلويزيوني دعوت ميكنند و او هم يك مشت اشعار مثلا عاشقانه - كه مخاطبش يك معشوقه ي زميني است - را با هزار ادا و اطوار تحويل مردم ميدهد و در نهايت نيز با احترام و شوكت تمام از او قدرداني ميكنند! سيد جواد ذاكر موقعيتي داشت كه ميتوانست دنياي خود را آباد كند، اما چون مرد، دست ردّي به سينه دنيا زد و نگذاشت چشمهاي بينايش همچون بسياري از اطرافيانش كور شود. اطرافيان و كساني كه منفعت دنيوي را به خوبي يافتند و سيد جواد را وسيله اي براي امرار معاش خود قرار دادند.
اين روزها، كه در آستانه ي چهارمين سالگرد وفات آن سيد عزيز هستيم، اگر در يك مجلس يا يك جا كه مردم دور هم جمع شده اند، بنشينيم به ندرت كسي را خواهيم يافت كه با او مخالف باشد. يا آن فردي هم كه مخالف است، نميخواهد پنبه را از گوشهايش در آورد. همانطور كه خداوند بارها و بارها در قرآن ميفرمايد: گمراهان خودشان را به ناداني زده اند و نميخواهند حقيقت ها را باور كنند. گذر زمان بسياري از حقيقت ها را آشكار كرد. مردم چشمهايشان را باز كردند و به خودشان آمدند. با خود گفتند "آن حرفهايي كه در مورد آن سيد گفته شد چه بود؟!" و اين سوال، حقيقت هايي را كه سالها براي مردم پنهان بود، آشكار كرد. الحق كه در حقش جفا كرديم... . اين روزها مردم معناي جمله ي "كافر به من ميگي، برو روز قيامت بيا، اون موقع گردنت دست قنبر اميرالمومنينه!" را به خوبي ميفهمند. تاريخ بارها و بارها ثابت كرده هنگامي كه با حقيقت ها مبارزه و سعي در محو كردنشان شود، آن حقيقتها بزرگتر خواهند شد. مانند حضرت محسن بن علي عليه السلام، حضرت رقيه بنت الحسين عليه سلام و جناب شجاع الدين ابولوءلوء. براي سيد جواد ذاكر نيز همين اتفاق رخ داد. حدود چهار سال از عروج او ميگذرد، نامش نه تنها باقيست، بلكه روز به روز بزرگتر ميشود و هنوز بسياري را به هيئت ها ميكشاند. و ان شا الله اين روند به همين حالت ادامه خواهد يافت. اين است نتيجه ي عنايت كشتي نجات، به يك بنده ي خالص. حسيني باشيد.

یا علی مدد



تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
بسم الله الرحمن الرحيم


محرم امسال هم از راه رسيد. بي مقدمه ميرويم سراغ چند نكته در عزاداري براي شهيد مظلوم، حضرت سيد الشهدا عليه السلام..
حفظ شعائر و گسترش آنها:
روز به روز وهابيت تبليغات خود را بر عليه تشييع گسترده تر ميكند. وظيفه ي ماست كه با حفظ و ترويج ارزشها و شعائر ديني، مذهب پاك تشييع را ترويج دهيم يا حداقل حفظ كنيم. حواسمان باشد كه دشمن هر بار با حيله اي جديد و در لباس و چهره اي جديد قصد فتنه افكني ميكند. همانطور كه ميدانيد هر ساله عده اي براي عزاداري مشكلاتي ايجاد ميكنند و با استفاده از انواع روشهاي ممكن ميخواهند هدف خود را به مقصد برسانند. هر روشنفكرنام تازه به دوران رسيده اي هم كه قلم به دست ميگيرد، براي خودنمايي بر عليه عزاداري و شعائر حسيني مينويسد. همين عزاداريهاست كه دين را زنده نگه داشته. احاديث و روايات بسياري از معصومين عليهم السلام در مورد حفظ شعائر و عزاداري داريم. مواظب باشيم كه به دست ما هيچ يك از رسوم عزاداري از بين نرود؛ بلكه آنها را ترويج دهيم.
كمك به گردش و ترويج عزاداري:
محرم امسال را با خود عهد كنيم كه هر شب هيئت برويم. دوستان را نيز همراه خود ببريم. هر طور كه از دستمان بر مي آيد به گردش چرخ عزاداري حضرت ابا عبد الله عليه السلام كمك كنيم. ميتوانيم با پول،‌ ميتوانيم با جفت كردن يك كفش يا ريختن يك ليوان چاي. كمترين كمك ما حضور در صحنه عزاداريهاست.
ادب:
در اين ماه كه سخت ترين سختي هاي عالم بر خاندان پاك اهل بيت عليهم السلام گذشته است، محزون باشيم. از عطر استفاده نكنيم، لباس شيك بر تن نكنيم. نه فقط در هيآت، بلكه در كل اين ماه با ادب و معرفت باشيم. خداي ناكرده نه اينكه از در هيئت كه بيرون آمديم بگوييم و بخنديم.
باشد كه عنايتي هم به ما شود ....
حسيني باشيد.

يا علي مدد.



بسم الله الرحمن الرحيم


اینجانب سید علی مومنی متولد سال 1361 و ساکن تهران میباشم. مداحی را از پنج سالگی شروع کردم و اولین منبرم خانه پدرم بود. جد در جدم مداح بوده اند: پدرم ، پدر بزرگم و . . .اولین استاد بنده در این امر پدرم بودند و پس از آن آقای نریمان پناهی که خیلی کمکم کردند و در واقع الفبای اولیه را به من آموختند. در سنین نوجوانی نیز از محضر جناب آقای محمود کریمی بهره بردم و شروع حرفه ای کارم از هیئت یا زهرا بوده. مدتی را نیز در محضر مداح با اخلاص جناب محمد رضا طاهری بودم و پس از آن تقدیر و خدا و اهل بیت عليهم السلام مرا با سید جواد ذاکر آشنا کرد که زندگیم و راه و روشم و جنونم را با حضورشان تغییر و تحول دادند که از بخت بد به رحمت خدا رفتند و دل شیدای مرا در این دنیای فانی در به در کردند که البته به عقیده بنده با رفتنشان درس بزرگی به ذاکرین اهل بیت دادند که بنده در این مبحث قصد دارم که چند نمونه از آن دریای بیکران را بازگو نمایم که بنده با حضور در کنارایشان چه چیزهایی آموختم و چه چیزهایی را به عینه دیدم که ره هزار ساله سلوک و معرفت را یک شبه طی نمودم . البته این جمله بنده حمل بر خود ستایی نشود که بنده در وادی سلوک و معرفت پشیزی بیش نیستم. در همین ابتدای امر باید عرض نمایم که شاید در عرایض بنده گاهي حرف هایی باشد که به عده ای بر بخورد ولی به خود مولا قسم که بنده روی صحبتم با محبین واقعی اهل بیت عليهم السلام و دوستداران سید جواد نیست. سید جواد ذاکر جوانی بود پر شور و با محبت و خونگرم که مصاحبت با وی هر فردی را واله و شیدای او میکرد و بنظر حقیر تاریخ دیگر نظیرش را نخواهد دید . سید جواد ذاکر مردی بود از تبار نور که با مرگش تولدی دیگر یافت. عده ای به من این خرده را میگیرند که اینقدر در صحبت هایت او را امامزاده نکن. ولی باید به عرض این عده از کم خردان برسانم که سادات آل پیغمبر صلي الله عليه و آله خواهی نخواهی امامزاده هستند و نیازی به گفتن حقیر نیست. همانطور که حضرت محمد صلي الله عليه و آله فرمودند: خوبی سادات را بخاطر خودش بخواهید و بدی اش را بخاطر ما. سید که از بدی مبرا بود. آیا به فرموده پیغبرمان عمل کردیم؟ آیا حرمت سادات بودن وی را نگه داشتیم؟ ما که حرف پیغمبرمان را قبول نداریم باید سید جواد را هم قبول نداشته باشیم. چیز بدیعی نیست. سید جواد ذاکر بدی هیچ ذاکری را نمیگفت و بخل نداشت و همه ما دخیلان اهل بیت عليهم السلام را ( البته اینطور که پیداست ما ملت دخیل مردمیم نه اهل بیت ) با همه خوبی ها و بدی ها دوست داشت و همیشه نکات مثبت همه را میدید و در مورد بدی ها سعی میکرد راهنما باشد. البته نه با حرف بلکه با عمل. نمیخوام برای هزارمین بار جریان آن جوان عرق خور را گوشزد نمایم که همه شماها بهتر از بنده در جریانش هستید . بنده همنشینی طولانی مدتی با آن جواهر لایذال داشتم. گاه اوقات که به ایشان میگفتم سید جواد ، فلانی با تو لج کرده است و یا چنین حرفی را فلان جا پشت سرت زده، میفرمود سید علی عیبی نداه چون مداح جد ماست دوستش داشته باش. منم که دوستش دارم. ولش کن. و یکی از عامل هایی که با بنده الفت بسیار زیادی داشت این بود که حتی زمان قبل از بیماری شان که با بنده درد دل میکردند سعی میکردم بیشتر با عوض کردن مسیر صحبت ایشان را قدری از تنش های موجود در دور و برش دور نمایم. سید مظلوم بود. مظلوم به معنای واقعی. اکثریت ملت مداح را در سی دی میبینند یا نهایتا در مجلسی يا جایی ديگر. با او نشست و برخاست آنچنانی ندارند و نمی دانند پشت پرده چه خبر است بدین علت حرفهایی میزنند که برای آن مداح بدتر از هزار نوع زخم و خنجر است. بعنوان مثال خیلی جاها بحث بود که می گفتند سید جواد ذاکر تکبر دارد محل کسی نمی گذارد و سر سنگین است . بگذارید جواب این تهمت را بنده با این لفظ بدهم که ذاکر یا هر فردی که از دنیا دل بکند و دلخوشی از مردم نبیند حتی از اطرافیان بسیار نزدیکش ، شما خودتان قضاوت کنید که آیا دلسرد میشود یا خیر؟ حتی یک خسته نباشید هم برایش کافی بود. نه اینکه شهرت و این چیزها را داشته باشد. نه. خسته نباشید هم برای سید این نبود که هر کجا دیدنش بگویند طیبه الله و. . . . خسته نباشید سید جواد ذاکر این نبود. بنده هم زیاد دوست ندارم باز صحبت کنم. همان به که با کنایه گفته شود . سید جواد خیلی حق گردن شیعه دارد. یک عده میگویند سید برای جدش خوانده از جدش هم بگیره چطور وقتی میخواند و همه گریه میکردند و دلشان میشکست و حاجت میگرفتند از خود بیخود میشدند ذاکری دیگر میخواند اینطور نمیشدند. او میتوانست برود در بیابان و در تنهایی مطلق برای جدش بخواند. ولی این کار را نکرد و با همه فشارهای روحی که متحمل میشد ذوقش را، عشقش را و شور و حال خالصانه اش را در مجالس ارباب با محبین اهل بیت عليهم السلام تقسیم کرد. سید جواد محبوب اهل بیت بود و نیازی به کسی نداشت. امیر المومنین عليهم السلام هم یک عمر نماز شب خواند وقتی در محراب به شهادت رسید کوفیان گفتند مگر علی نماز بلد بود؟ بله این حرف مردم ماست. سید جواد ذاکر جوانی با معرفت و لوتی بود و این برای اهل دل ثابت شده است. سید جواد حرف عادی اش نیز دلنشین بود چه برسد به خواندنش برای ارباب. اگر او سی دی هایش ممنوع بود و خودش هم کافر بود چرا بعد فوتش تمام موسسه های ایران سی دی هایش را فروختند و خوردند؟ که هنوز که هنوز است سر سفره سید جواد خیلی ها دارن سیر میشند. پس او کافر نبود این مردم بودند که کافر بودن و بد بودند و بد ذات. یک موسسه معروف در تهران واقع در پاساژ مهستان که نیازی به بردن نامش نیست وقتی سی دی های سید را قبل فوتش میخواستی میگفت: او کافر است ، دست نشانده است، سی دی هایش را نداریم و نمیفروشیم. آن وقت بعد فوتش تا دید بازار بازار سید جواد است بر سر در موسسه اش نوشت سید آسمانی شد و شروع کرد به پخش و توزیع سی دی های سید جواد. یعنی کافری که بنظر اینان کافر بود جایش درعرش پاک خداست یا باز همان حرف من؟ که خودشان کافر بودند. بنده به جرات می گویم که مداحی را در تاریخ مداحی بیاورید که مانند سید جواد ذاکر شهوت و نفس نداشته باشد. نیست. همچین فردی مادر تاریخ نزاده و نخواهد زایید. بنده با کمال صراحت عرض می نمایم که با تمام مداحان بوده ام. با تمام ذاکرین اهل بیت بوده ام و نشست و برخاست داشته ام، ولی کسی مانند سید جواد ندیدم که نه شهوت خواندن داشته باشد و نه نفس شیطانی. و این چیزی بود که اهل بیت فقط به سید جواد ذاکر داده بود چونکه در خواندنش برای جدمان اخلاص داشت. اخلاص واقعی.

یا علی مدد



تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد
بسم الله الرحمن الرحيم


قبل از هر چيز با توجه به تيتر مطلب شايد فكر كنيد ميخواهيم در مدح وثناي شخصيت سيد جواد بنويسيم. اما متاسفانه اينطور نيست.
شخصيت زنده ياد سيد جواد براي كساني كه او را شناختند جاي خود را دارد. خداوند به سيد جذابيتي هديه داد كه بسياري را افسون خود كرده و ميكند! همانطور كه در مطالب قبلي نوشتيم، اخلاص و ارادت او به خاندان منزه ائمه اطهار عليهم السلام، باعث جذابيتش بود. بگذريم ...
همانطور كه ميدانيد، بعد از شهادت* سيد، خيلي ها با صداي او، او را شناختند و دوستدارش شدند.
اما اصل مطلب؛ گاهي بين تعداد كمي از اين عزيزان كه به خيل دوستداران سيد ميپيوندند متعصباني پيدا ميشود كه رفتار خاصي دارند. جالب نيست اين رفتار را شرح دهيم، اما فقط حرف ما اين است:
سيد جواد را دوست داريم چون عاشق و ديوانه ي واقعي سيد الشهدا بود. پس اگر شخص ديگري هم واقعا عاشق سيد الشهدا باشد قابل دوست داشتن است، حداقل اگر نميتوانيم دوستش داشته باشيم، كاري هم به كارش نداشته باشيم و حرفي در موردش نزنيم. شايد آن شخص دروغ هم بگويد، يا شايد به اندازه ي سيد مخلص و ديوانه نباشد، اما وقتي كه ابراز ميكند محب اهل بيت عليهم السلام است و چيزي در كارش نيست، روا نيست حرفي در موردش بزنيم. فكر ميكنم كساني كه لازم بود متوجه منظورم شوند، متوجه شده اند. با اين حال باز هم ميگوييم و تاكيد ميكنيم: دشمني كه از دوستانمان به ما نزديك تر است منتظر تفرقه بين ماست. پس حواسمان باشد كه غفلت باعث نشود بين خودمان هيئتي ها اختلاف بيفتد.
حسيني باشيد، يا علي مدد



*شهادت سيد: كمترين چيزي كه در مورد شهادت سيد ميتوان گفت: "من مات علي حب آل محمد مات شهيدا" هر چند ناگفتني هايي هست...

یا علی مدد



تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد

بسم الله الرحمن الرحيم.

بسيار شنيديم در مورد كلمات ايراد انگيز (براي بعضي) چون مي و مستي وساغر و... كه مداحان در اشعار خود به كار ميبرند. نوشته ي زير روشنگر اين قضيه ميباشد:


شعر عاشقانه و عارفانه تلاطم امواجي است كه از درياي ملكوت برخاسته و بر قلب شاعر فرود ميآيد. زيبايي شعر و شاعري فقط در لطافت تركيب كلمات و بدايع معاني نيست بلكه آنچه شعر را به مرتبه ي بالاتر از بهشت اصحاب يمين مي رساند دل دادن به آيين مقربان است در بيان حقيقت عشق ورزيدن به دلبر حقيقي.
(1) لفظ جلاله ي الله كه به ذات مقدس پروردگار اطلاق ميشود اسمي است از اسما خدا كه مستجمع جميع صفات كمال است.
چنانچه در بعضي از اشعار از اهل بيت عليهم السلام به اسم الله تعبير شده مراد ذات خدا نيست كه اهل بيت عليهم السلام مخلوق خدايند، بلكه مراد جنبه ي اسم بودن كلمه ي الله است چنانكه از معصومين عليهم السلام روايت شده كه (نحن الاسما الحسني). آن بزرگواران ظهور اتم و اكمل خدا در تمام عوامل هستي ميباشند.
توضيح اينكه: اسم هر چيز نشانه اوست و نهايت عشق آن است كه عاشق با تمام وجودش معشوق را نشان دهد پس عاشق اسم و نشانه ي معشوق است و قامت دلرباي اهل بيت عليهم السلام از بلنداي عشق هم برتر و تمام اركان وجودشان اسم الله بوده و ذات و صفات و اخلاق او را بدون هيچ حد و مرزي نشان ميدهد و اينكه چهارده معصوم عليهم السلام جلوه و ظهور اطلاقي و بي حد جمال خداي متعال ميباشند همين معني است.
(2) كرامت انساني در عشق و وفا و خشوع او در بارگاه الهي است و الفاظ و قالب محدود معاني از نمايش خشوع و شكستگي عاشق در پيشگاه حضرت دوست عاجز است. لذا شاعر به تمثيل روي آورده و با استمداد از داستانهاي قرآني همانند سگ اصحاب كهف حكايت عشق و وفاي به خوبان را در سروده اش به تصوير ميكشد.
ملا محسن فيض كاشاني: نباشيم گر خود سك گوي جانان          سگ كوي آنكو درآن كوست باشيم
و عارف نامي آيت الله بهاري همداني آنجا كه زائر را به هنگام بوسيدن عتبه سفارش به ترنم اين قطعه شعر نموده كه (مرا مران كه سگي سر به آستان تو ام)
(3) كلمه ي عشق و شراب و مي و مستي و جام و ساقي در فرهنگ قرآني و روايي اهل بيت عليهم السلام در حقايق معنوي نيز به كار رفته است. آيه شريفه (و سقاهم ربهم شرابا طهورا) حكايت بزم عشق حقيقي است. ساقي خداست كه شراب پاك عشق را در كام جان عشاق جمالش ريخته و در جانشان مستي عشق مي آفريند.
فيض رحمه الله عليه: فيض دائم مست و هرگز مي نخورد        از شراب عشق مستي ميكنم.
اينجا همه چيز بوي عشق ميدهد. وقتي اميرمومنان علي عليه السلام قدم به سرزمين كربلا نهاد از آنجا به (مصارع العشاق) ياد كرد. طوبي لمن عشق العباده فعانقها. خوشا به حال كسي كه به عبادت عشق بورزد و با او دست به گردن شود.
هاتف اصفهاني:

      هاتف ارباب معرفت كه گهي            مست خوانندشان و گه هشيار
از مي و جام و مطرب و ساقي         وز مغ و دير و شاهد و زنّار
  قصد ايشان نهفته اسراري است          كه به ايما كنند گاه اظهار

امام سجاد عليه السلام ميفرمايند: ما اطيب طعم حبّك و ما اعذب شرب قربك.

مقدمه ي كتاب عشقستان (حسن قصاب يزدلي) به قلم محمد علي بهبهاني با اندكي تصرف.

یا علی مدد



تاريخ : 90/04/16 | | نویسنده : محمد

بسم الله الرحمن الرحيم.

اينجا همه از ذاكر دم ميزنيم ... و ذاكر از سيد الشهدا دم ميزد ... و دم زدن از سيد الشهدا يعني آنچه حيات شيعه را با ارزش ميكند.

امام صادق عليه السلام ميفرمايند: (شيعيان ما جزئي از ما هستند، كه از اضافه ي طينت ما خلق شده اند. آنچه ما را ناراحت كند آنان را ناراحت ميكند و آنچه ما را مسرور كند آنان را مسرور مينمايد)
عمر ما شيعيان را با محاسبه ساعاتي كه در ياد اهل بيت پيامبر باشيم ميتوان محاسبه كرد. براي به دست آوردن ارزش و بهاي حقيقي سال و ماه و روزمان، لحظاتي را بايد محاسبه كنيم كه نام مقدس محمد و علي و فاطمه و يازده امام از فرزندانشان در آنها درخشيده است و بايد ساعاتي را به شماره آوريم كه نام حسين به آنها جان داده است و بايد روزهايي را به حساب آوريم كه با ياد مهدي صاحب زمان سپري كرده ايم.

در اعتقاد ما، دين غير از حب و بغض نيست، و اين محبت است كه نميگذارد روزهاي شيرين و تلخ در رابطه با ولايت و برائت از خاطره ها محو شود. در ولادت پيامبر تبسمي روح انگيز بر لب مينشانيم و در رحلت او مظلوميت علي و فاطمه را در دل تازه ميكنيم. در ولادت او با جمع بهشتيان به استقبال او در كعبه ميرويم، و در شهادت او خون دل سي ساله ي علي از ظلم سقيفه را با تمام وجود احساس ميكنيم.
در ولادت زهرا با لبخند پيامبر و خديجه غنچه روحمان ميشكفد و بي اختيار متبسم ميشويم، و در شهادت او ضربه را بر پهلوي خود احساس ميكنيم، و به ياد آن سيلي صورت خود را سرخ ميكنيم. بر جود حسن ميباليم و بر تنهايي مظلومانه اش ميناليم. در غدير اوج سرور را در مينورديم و پرچم بزرگترين عيد الهي را بر بلندترين قله ي جهان نصب ميكنيم. در عاشورا از قله ي غم، قصه ي عظيم ترين غصه را مرور ميكنيم و اشك ميريزيم و از خود بيخود ميشويم.
شيعه جنازه مقدس پيامبرش را رها نميكند و به سقيفه نميرود. شيعه فاطمه را در بين در و ديوار و علي را طناب بر گردن تنها نميگذارد. شيعه با خاموش شدن چراغ خيمه ها در شب عاشورا، خود را در تاريكي شب گم نميكند. شيعه با لبيك خود نداي دائمي "هل من ناصر" حسين را لبيك ميگويد. شيعه سم اسبها را بر سينه ي خود احساس ميكند و شيعه به ياد خيمه هاي سوخته در آتش ميدود و "يا حسين" ميگويد

شيعه به ياد كودكان در بيابان دويده ي كربلا در روز عاشورا پاي برهنه ميگردد. شيعه چشمان اشكبار خاندان حسين را كنار سر بريده تنها نميگذارد. شيعه مانند زينب و رباب با ديدن چوب خيزران طاقت از كف ميدهد. شيعه هنوز براي رقيه ي سه ساله در خرابه مرهم ميبرد.

شيعه همچنان اربعين را در كربلا حاضر است. شيعه با زينب بر حسين ميگريد، و با سكينه بر علي اكبر اشك ميريزد، و با رباب براي علي اصغر سينه داغ ميكند و با اطفال حرم يا ابالفضل ميگويد. شيعه همراه كاروان اسيران حسيني و زينبي از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام و از شام تا كربلا و از كربلا تا مدينه ميرود. شيعه بر امامان مظلومي كه به دست ميراث خواران سقيفه محبوس و مسموم شدند مي سوزد.

و اين گونه است اشك شيعه در سوگ اهل بيت است و سرورش در شادي آنان!! شيعه از امامش اين درس ابدي را گرفته است كه (اگر دوست داري در درجات عالي بهشتي با ما باشي براي حزن ما محزون باش و براي شادي ما شاد باش)

مقدمه كتاب تقويم شيعه (به قلم عبدالحسن بنداني نيشابوري) با اندكي تصرف

یا عی مدد



  • تعبیر خواب
  • بوگاتی